عبد اللّه بن عمر گفت : ترا چه با اين حرفها ، برو گم شو ! آن مرد برخاسته ، برفت تا از ديدهء ما پنهان گشت ، آن وقت عبد اللّه بن عمر رو به ما كرد و گفت : در دل خويش از هيچ يك از كارهاى مربوط به اين امت احساس ناراحتى ندارم ، جز اينكه آنطور كه خداى عز و جل به من دستور داده با اين دار و دستهء تجاوزكار داخلى نجنگيدم . « 1 »
اين دليل و حجتى است كه بر زبان پسر عمر جارى گشته و پشيمانى و ناراحتى وجدانش را موجب شده است ، آيا اين حجت و حقيقت قاطع و روشن در دلش هم اثر كرده و او را به تغيير رويه واداشته است يا نه ؟ نمىدانم .
نماز پسر عمر
اما نماز خواندنش پشت سر هركسى كه با قدرت سلاح بر خلق چيره گشته و بر مسند حكومت تكيه زده ، از نشانههاى جهل اوست و دليل بر اينكه دربارهء عبادات كم اطلاع بوده و به احكام دين ناپاىبند ، و شعاير اسلامى را به بازيچه گرفته و دستخوش وسوسه و تحريكات شيطان گشته و دل و دين بر آن باخته است ! با اين كار ننگين و خلاف شرع ، درصدد برآمده تا نماز نخواندن خود را پشت سر امير المؤمنين على عليه السّلام برترين انسان پس از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و يكى از دو مايهء خير است ، توجيه نمايد . اين كارش را كه پشت سر امير المؤمنين على - كسى كه دوست داشتنىترين فرد نزد خدا و پيامبر بوده و خدا او را معصوم و منزه خوانده است - نماز نخوانده و در عوض ، در نماز به حجاج - آن دژخيم پليد و خدانشناس - اقتدا كرده است ، خواسته با اين فتواى مسخره و ننگين خويش توجيه كند كه نماز خواندن پشت سر هرحاكم چيره و مسلطى رواست و نماز خواندن ضرورت ندارد كه پشت سر امام بر حق و امير المؤمنين و پيشواى عادل صورت گيرد .
سفيان ثورى از زبان سلمة بن كهيل نقل مىكند كه من و ذر مرهبى « 2 » دربارهء حجاج اختلاف پيدا كرديم . او مىگفت : مؤمن است ، و من مىگفتم : كافر است . حاكم نيشابورى
هامش
( 1 ) . سنن بيهقى : 8 / 172 .
( 2 ) . از عابدان مشهور كوفه ، و يكى از رجال صحاح ششگانهء اهل سنت بوده است .