پرداخته است ، كارى كه هيچ ديندار پاىبندى نمىپسندد .
اين شخص با كمال تأسف ، سرانجام از كردهاش پشيمان گشته به گاهى كه پشيمانى سودى ندهد ، و دريغ خورده كه چرا در جنگهاى داخلى جانب امير المؤمنين على را نگرفته و به يارىاش برنخاسته و بىطرفى و بلاتكليفى نموده است ، چنان كه پيوسته مىگفت : از هيچ كارى در زندگى دنيا افسوس نمىخورم ، جز اينكه با دار و دستهء تجاوز كار داخلى نجنگيدم ، و به ديگر سخن : بر هيچ كارى افسوس نمىخورم ، جز بر اينكه همراه على با دار و دستهء تجاوزكار داخلى نجنگيدم ، و به تعبير ديگر : بر از دست رفتن هيچ فرصت دنيوى افسوس نمىخورم ، جز اينكه همراه على با دار و دستهء تجاوزكار داخلى نجنگيدم ، و سرانجام ، به هنگام مرگش گفت : در دل خويش از هيچيك از كارهاى دنيوى دريغ و حسرتى نمىبينم جز اينكه همراه على بن ابى طالب ، رضى اللّه عنه ، با دار و دستهء تجاوزكار داخلى نجنگيدم و همچنين ابن ابى جهم روايت كرده كه گفت : بر هيچ چيز دريغ نمىخورم ، جز بر اينكه در جنگيدن با دار و دستهء تجاوزكار داخلى على ، رضى اللّه عنه ، را يارى نكردم . « 1 »
بيهقى از طريق حمزه پسر عبد اللّه بن عمر روايت كرده است كه گفت : با عبد اللّه بن عمر نشسته بوديم . مردى عراقى پيش او آمده ، گفت : من به خدا خيلى مايل بودم كه رويه و كردار ترا پيش گيرم و در كار كناره گرفتن از مردم ، از تو پيروى نمايم و از شر و آشوب تا مىتوانم بپرهيزم ، لكن آيهء محكم و صريحى از كتاب خدا خواندم كه در دلم اثر كرد و نشست ، مىخواهم دربارهء اين آيه برايم توضيح دهى . آيا اين فرمايش خداى تعالى را ديدهاى كه هرگاه دو دسته از مؤمنان به جنگ پرداختند ، ميانشان را به صلح آريد ، بعد اگر يكى از آنها به ديگر تجاوز كرد با آنكه تجاوز كرده بجنگيد تا به حكم خدا باز آيد . هرگاه باز آمد ، ميانشان را با عدالت به صلح آريد و دادگرى كنيد ، زيرا خدا دادگران را دوست مىدارد . « 2 » راجع به اين آيه آنچه مىدانى برايم بگو .
هامش
( 1 ) . طبقات ابن سعد ( چاپ ليدن ) : 4 / 136 ، 173 ؛ الاستيعاب : 1 / 369 ، 370 ؛ اسد الغابة : 3 / 229 ، الرياض النضرة : 2 / 242 .
( 2 ) . حجرات 49 / 9 .