حافظ ابن عساكر مىنويسد : دو نفر باهم اختلاف پيدا كردند ، يكى مىگفت : حجاج كافر است ، و ديگرى مىگفت : مؤمنى گمراه است . از شعبى پرسيدند ، به ايشان گفت : او مؤمن به بت و قدرت حاكمهء ستمگر است ، و كافر به خداى بزرگ . « 1 »
از و اصل بن عبد الاعلى دربارهء حجاج مىپرسند ، مىگويد : از من دربارهء آن پيرمرد كافر مىپرسيد .
قاسم بن مخيمره مىگويد : حجاج از اسلام مىرميد .
عاصم بن ابى نجود مىگويد : هيچ چيز مقدس و حرمتى براى خدا نماند كه حجاج هتك ننمود .
طاوس مىگويد : از برادران عراقى خويش در شگفتم كه حجاج را مؤمن مىنامند . « 2 »
اجهورى مىگويد : امام محمد بن عرفه و محققانى كه پيرو اويند ، معتقدند كه حجاج كافر بوده است . « 3 »
از همهء اينها بگذريم و برسيم به روايات تاريخىاى كه ترمذى و ابن عساكر از طريق هشام بن حسان ثبت كردهاند . هشام مىگويد : دربارهء كسانى كه حجاج آنها را زير شكنجه كشته است آمار گرفتهاند ، معلوم شد كه يكصد و بيست هزار نفرند ، « 4 » و در زندانهايش نيز هشتاد هزار نفر محبوسند كه سى هزارشان زن هستند . « 5 »
اين كشتارها و زندانها ، پيش چشم پسر عمر قرار داشته و با دو چشمش آن را مىديده و در جريان بوده است و بىگمان ، دورهء حجاج را درك كرده و در حالى مرده كه او به قتل و شكنجه و تبهكارى و خونريزى سرگرم بوده است .
آيا چنين موجود جنايتكار و جلاد خون آشامى ، درخور اين است كه در نماز امام باشد و مقتداى مؤمنان آن هم به جاى سرور مؤمنان مولاى متقيان مظهر قدس و عفاف و
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 81 .
( 2 ) . همان مأخذ .
( 3 ) . الاتحاف 22 .
( 4 ) . صحيح ترمذى : 9 / 64 ؛ تاريخ ابن عساكر : 4 / 80 ؛ تيسير الوصول : 4 / 36 .
( 5 ) . تاريخ ابن عساكر : 4 / 80 ؛ المستطرف : 1 / 66 .