حاكمهء اموى را شامل حال خويش سازند ، و بدينسان تودهاى روايت ساختگى و پوشالى فراهم آمد .
متن اين روايت ، ماهيتش را روشن مىسازد و نمىگذارد زحمت بررسى سندش را بر ذهن هموار گردانيم . دعاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همانطور كه ابن حجر مىگويد ، مستجاب است . ما در نتيجهء تحقيق و از طريق استقراء تام كارهاى معاويه دريافتهايم كه وى در هيچ موردى هدايتگر و هدايت شده نبوده است . شايد خود ابن حجر هم اين ادعاى ما را قبول داشته و جز اين بهانه و توجيهى نداشته باشد كه بههرحال وى مجتهد خطاكارى بوده و در هر خلافكارىاش يك اجر و پاداش برده است و به خاطر مجتهد بودنش نمىتوان بر او ايراد گرفت يا نكوهشش كرد كه چرا بر خلاف صواب عمل كرده است ، لكن ما باز نموديم كه همهء خطاها و جرايمش در مواردى صورت گرفته كه جاى اجتهاد نيست ، بلكه در تمام آن موارد حكم شرع معلوم و نصى يا نصوصى صريح موجود است . به علاوه گفتيم و ثابت نموديم كه معاويه چون علم نداشته و به مبادى و قواعد استنباط احكام وارد نبوده و قرآن شناس و سنتشناس نبوده و بيگانه از اجماع و قياس صحيح بوده است ، نمىتوانسته مجتهد باشد .
اينك مىپرسم : آيا دعاى مستجاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله براى اين بوده كه معاويه چنين مجتهدى بشود كه در همهء كارها و نظرهايش اشتباه مىكرده است ، به طورى كه ديده نشده يك كار يا اظهار رأى صواب بكند ؟ مگر براى اينكه آدم چنين وضعى پيدا كند و چنين مجتهدى بشود ، احتياج به دعاى رسول اكرم دارد ؟ آفرين بر اين اجتهاد سراسر غلط ! آفرين بر اين هدايت پر ضلالت !
وانگهى اگر معاويه هدايتگر بود ، چه كسى را در طول حياتش هدايت كرد و از پرتگاه گمراهى رهانيد ؟ ابن حجر چه كسى را نام مىبرد كه به دست معاويهء هدايتگر هدايت شده باشد ؟
آيا بسر بن ارطاة را نام مىبرد كه به فرمان معاويه بر دو حرم مدينه و مكه هجوم آورد و آنهمه جنايت و خونريزى و بىناموسى كرد ؟
الغدير ( فارسى ) — صفحة 536
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٣٦