ملامت كرد و كارهاى زشت و فساد احوال و بطلان اساس حكومتش را بر ملا ساخت .
بنابراين ، اگر معاويه حاكمى بود كه به قدرت اسلحه و به زور بر مسلمانان حاكم شده بود ، پيامبر به آن اشاره مىفرمود يا به خودش گوشزد مىكرد ، و چون نهتنها تصريح نكرده ، بلكه اشاره هم نفرموده است ، مىفهميم معاويه پس از اينكه حسن مجتبى به نفع او كنارهگيرى كرده ، خليفهء بر حق و امام راستين بوده است . « 1 »
اين همهء تلاشى است كه ابن حجر براى دفاع از معاويه و تبرئهء او به كار برده است .
بر روايات تاريخىاى كه ابن حجر بدان استناد كرده ، از چندين جهت اعتراض و ايراد وارد است ، بدينقرار :
1 - با نظر به شخصيت معاويه ، چون سياههء شرمآور اعمال او را از نظر بگذرانيم ، مىبينم محال است پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نهتنها چنين تمجيدهايى ، بلكه بسيار كمتر از آنها را از او به عمل آورده باشد . ما كه زندگى تباه و پرگناه او را از نظر گذراندهايم ، مىدانيم كه چنان حيرت آلودهاى هرگز در خور تحسين و ستايش نيست و با آن جور درنمىآيد ، حياتى كه يك روزش هم خالى از جنايت و خيانت نيست و بىآنكه خون پاك بىگناهى بر زمين ريخته باشد يا تهديدى نسبت به مؤمنان پاكدامن شده باشد يا رجال عالى مقام خداپرست تبعيد شده و تنى چند از مهاجران و انصار به قتل رسيده باشند سپرى نگشته است ، حياتى كه يكسره با مخالفت با امام وقت و تجاوز مسلحانه عليه وى و نقض احكام الهى و تغيير سنت پيامبر اكرم و جنگهاى ضد انسانى و لشكركشىهاى ناحق و غير اسلامى همراه و آميخته بوده است .
2 - ديگر از اين جهت كه اين فضايل تعبيه شده با احاديث صحيحى كه دربارهء معاويه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و امير المؤمنين على عليه السّلام و جمعى از اصحاب عادل و نيكرو رسيده ، ناسازگار است و به هيچ وجه جور درنمىآيد ، چنان كه در همين جلد بخشى از آن
هامش
( 1 ) . الصواعق 130 .