اينكه افراد امتش باهم دائما در صلح و آشتى باشند و با يكديگر نجنگند . يك بار چنان كه در روايت مسلم آمده ، دعا مىكند و از خدا مىخواهد كارى كند كه افراد امتش به يكديگر آزار و آسيب نرسانند و زور خويش را عليه يكديگر به كار نگيرند ، و ديگر بار از خدا مىخواهد كه معاويه را هدايتگر و هدايت شده گرداند ، زيرا به خوبى مىداند كه معاويه بزرگترين تجاوزكار مسلح داخلى و خطرناكترين جنگ افروز امت است .
بنابراين ، سرانجام و نتيجهء هردو دعا و درخواستش يكى بوده است . اينكه دعايش - همان كه در حديث مسلم آمده - اجابت نگشته ، مستلزم اين است كه دعايش در مورد معاويه هم اجابت نشده باشد . مناسبت ، و بالاتر از آن ، ملازمه داشتن اين دو دعا كاملا روشن است . احاديث بسيار ديگرى به همين معنى حديث مسلم در دست است و مرجع همهء آنها يكى است .
روايت دوم
خدايا به معاويه علم قرآن و حساب بياموز ، و او را از عذاب مصون دار .
در سند اين روايت نام حارث بن زياد هست كه به گفتهء ابن ابى حاتم از قول پدرش و ابن عبد البر ، و ذهبى نيز ، وى راوى ضعيف و مجهولى است « 1 » ، و شامىاى است كه در نقل روايات جعلى و ساختگىاى كه دربارهء ديكتاتور شام هست ، دقت و اعتنايى نمىنمايد .
متن روايات چنان است كه حتى احتياجى به ردّ و تخطئه ندارد ، زيرا يا مقصود علم قرآن بتمامى است يا علم پارهاى از آن ، و مىدانيم معاويه نهتنها قرآنشناس كامل نبوده ، بلكه مقدار قابل ملاحظهاى از قرآن را هم نياموخته و علاوه بر آن ، همهء كارهايش با آيات روشن و صريح قرآن منافات داشته است ، چنان كه با آزردن خاندان نبوت و رجال پاكدامن و صالح امت ، بويژه داماد و جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه امامى واجب الاطاعه بوده و به حكم قرآن مجيد به منزلهء نفس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و منزه از هرآلايشى ، در حقيقت رسول اكرم را آزرده است ، و مردان و زنان مؤمن را بدون اينكه گناهى كرده باشند ، تنها به جرم دوست داشتن
هامش
( 1 ) . ر ك : ميزان الاعتدال : 1 / 201 ؛ تهذيب التهذيب : 2 / 142 ؛ لسان الميزان : 2 / 149 .