عادل و راسترو و پرهيزگار باشد ؟ مگر هند جگرخوار و پرچم فحشايى كه بر فراز خانهاش بوده سهمى از خلافت الهى تواند برد ؟
عجيب است كه آن مردك ، عبد اللّه بن عمرو را از جاهلان و بىخردان مىشمارد ، و حال آنكه ابو هريره در حق وى مىگويد : او بيش از همگان از پيامبر خدا حديث نقل كرده و حديث مىنوشته است ، يا به گفتهء ابو عمر : او بيش از همگان از پيامبر خدا حديث حفظ كرده است . همو مىگويد : وى مردى فاضل و حافظ و دانشمند بود . قرآن آموخت و از پيامبر اجازه خواست كه احاديثش را بنويسد و حضرتش نيز به دو اجازه داد . ابن حجر هم وى را به فراوانى دانش و عبادت خستگىناپذير ستوده و تمجيد كرده است . « 1 »
معاويه چنان به وى پرخاش مىكند و او را نادان و بىعلم مىخواند كه پندارى خود دانشمندى متبحر و فقيهى سترگ است ، غافل از اينكه محققان هوشيار و خلق بيدار سخنى را كه عبادة بن صامت به وى گفته است ، به خاطر سپردهاند ، اين سخن را كه مادرت هند داناتر از تست . « 2 »
اين معاويه است و اين مقدار علم و حديثدانىاش !
اجماع
دانستيم كه يكى از مدارك و منابع استنباط احكام شرعى ، اجماع است . شايد معتدلترين تعريف اجماع همان باشد كه آمدى گويد : اجماع عبارت است از اتفاق يافتن همهء صاحب نظران و اهل حل و عقد امت محمد در يك عصر بر سر حكم حادثهاى . « 3 »
اينك بياييم نگاهى به معاويه افكنيم و به گفتهها و ادعاها و اظهار عقيدهها و كارها و جرايم و فقه و اجتهادش ، تا ببينيم ذرهاى از آن با اجماع علماى عصرش سازگار بوده است يا نه ؟ آن فقيهان و صاحب نظران و اهل حل و عقد در مسائل فقهى و دينى كه بودهاند و كجا با بدعتها و هرزگىهاى معاويه همداستان گشتهاند ؟ و كداميك از ايشان
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 1 / 307 ؛ اسد الغابة : 3 / 233 ؛ الاصابة : 2 / 352 ؛ تهذيب التهذيب : 5 / 337 .
( 2 ) . تاريخ ابن عساكر : 7 / 210 .
( 3 ) . الاحكام ، آمدى : 1 / 280 .