از ره عدل و پرهيزگارى بود ؟ يا اينكه زياد را بر خلاف سنت و دستور پيامبر منسوب به ابو سفيان كرد و يزيد را جانشين خويش ساخت ، يزيدى كه خوب مىشناسيمش و پدرش او را بهتر از هركس مىشناخت ؟ شايد بارزترين نمونههاى عدل و تقوايش اين باشد كه امام پاك و منزه و مولاى متقيان را پيوسته دشنام مىداد و بر سر منبر ناسزا مىگفت و در قنوت بر او لعنت مىفرستاد و به مردم و استاندارانش فرمان داد تا در همهء شهرهاى بزرگ و مراكز استانها به او دشنام دهند و لعنت فرستند و بدعت شرمآورش تا آخر دورهء امويان برجاى ماند .
نمىدانم اگر پيامبر اكرم به او اين سفارش را نكرده بود ، چه كارى ممكن بود بر خلاف عدل و تقوا بكند كه نكرده است ؟ يا اگر ، نعوذ باللّه ، پيامبر اكرم سفارشى بر خلاف آن به او كرده بود ، چه كارهايى بدتر و تبهكارانهتر از آنچه كرده است ، ممكن بود بكند ؟ يا مگر خلافكارىهايى جز آنها مىتوان يافت ؟
9 - از چند طريق از معاويه روايت شده است كه گفت : من خود از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود : خدا اگر خير كسى را بخواهد ، او را دينشناس مىگرداند ، و به عبارتى ديگر :
خدا اگر خيرى براى كسى بخواهد ، او را دينشناس مىگرداند . بعضى بر آن افزودهاند كه معاويه كمتر مىشد نطقى كند و اين حديث را بر زبان نياورد . « 1 »
شنيدن و درك اين حديث و تكرار روايتش به طورى كه در مسند احمد بن حنبل شانزده بار آمده و اينكه معاويه نمىشده نطقى ايراد كند و آن را به زبان نياورد ، لازمهاش اين بود كه در خود معاويه اثر بگذارد و او را پاىبند دستورات و تعاليم پيامبر گرداند و فقيه و دينشناس و عامل به احكام و مبادى فقهى نمايد ، اما مىبينيم چنين نشده و از سنت و فقه و دينشناسى فرسنگها دور مانده ، به طورى كه از هركسى بىاطلاعتر و دينشناستر و بىفقهتر گشته است و نهتنها به احكام و اصول فقهى مقيد و پاىبند نبوده ، بلكه از فقه و دينشناسى هم بهرهاى نيافته و اگر از چند حديثى كه با فقه ارتباطى ندارد ، بگذريم ، چيز قابل ملاحظه يا از حديث و سنت روايت ننموده است . تمام اين
هامش
( 1 ) . المحلى ، ابن حزم : 9 / 359 .