حقايق مىرساند كه به موجب همان حديث كه خود نقل كرده و پيوسته بر زبان داشته است ، خدا براى معاويه خير نخواسته و دين شناسش نكرده است و اين تقدير با وضع پسر هند جگرخوار متناسب بوده است .
10 - محمد بن جبير بن مطعم مىگويد : من با هيأتى از قريش نزد معاويه بودم كه به وى خبر رسيد عبد اللّه بن عمرو بن عاص اين حديث را نشر مىدهد در آينده پادشاهى از قحطان به ظهور خواهد رسيد . معاويه خشمناك گشت و برخاست و پس از ثنايى كه زيبندهء خداى عزّ و جل بود ، گفت : به من اطلاع دادهاند بعضى از شما سخنانى نقل مىكنند و نشر مىدهند كه نه در قرآن است و نه از رسول خدا رسيده است . اينها جاهلان شما هستند . از آرمانهايى كه صاحبانش را گمراه مىسازد ، برحذر باشيد ، زيرا من از رسول خدا شنيدم كه مىفرمود : اين حكومت در ميان قريش خواهد بود و هركس بر سر آن با ايشان تا وقتى دين و شريعت را برقرار مىدارند ، كشمكش نمايد ، خدا او را نگونسار خواهد كرد .
معاويه اين حديث را به فرض كه صحيح باشد ، نفهميده است . عبد اللّه بن عمرو بن عاص گفته كه آن شخص پادشاه خواهد بود نه خليفه ، و مىدانيم پس از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پادشاهان بسيارى از غير قريش بودهاند و ممكن است پادشاه نامبرده از پادشاهان خودكامه باشد . بنابراين ، حرف معاويه آن را ردّ و نقض نمىكند ، زيرا آنچه او ياد كرده ، ائمه و پيشوايانى قرشى هستند كه تا وقتى مجرى احكام الهى و برقرار كنندهء شريعت و دينند ، نبايد با آنان مخالفت و كشمكش نمود . معاويه و امثالش كه نهتنها دين و شريعت را برقرار نكردند بلكه بر خلافش نيز عمل نمودند ، در شمار آن ائمه و پيشوايان قرشى نخواهند بود . به اين ترتيب ، معاويه گرچه قحطانى نباشد و قرشى باشد ، حق ندارد آرمان تصدى خلافت را به دل راه دهد و در آرزوى چنين مقامى باشد ، بلكه بايد به جاى برحذر داشتن قحطانيان از آرزوى تصدى خلافت ، به خاطر آورد كه خود نيز از تصدى آن ممنوع و محروم است . مگر اسيران آزاد شدهء فتوحات اسلامى حق خلافت دارند ؟
مگر خلافت را كسى غير از مجاهدان بدر مىتواند عهدهدار باشد ؟ مگر خليفه نبايد
الغدير ( فارسى ) — صفحة 518
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥١٨