طاهره به رسميت نمىشناخته و او را خليفه و امام نمىدانسته است و در حالى از دنيا رفته كه از آن خلافت و خليفه بيزار بوده و امير المؤمنين على نيز به همين سبب با او بيعت ننموده و همسرش را نيز به بيعت با او فرا نخوانده است ، در حالى كه مىدانسته هركس امام زمانش را نشناسد و بميرد و بيعتى بر عهدهاش نباشد ، به حال جاهليت مرده است .
بنابراين ، از خلافتى چنين بايد بيزار بود و سر به فرمان متصدىاش فرود نياورد .
8 - ابو اميه ، عمرو بن يحيى بن سعيد از قول جدش مىگويد : معاويه از پى ابو هريره به دنبال رسول خدا روان گشت و ابو هريره از او به پيامبر شكايت كرد . آنگاه پيامبر خدا در موقع وضو گرفتن يك يا دوبار سر برداشته خطاب به معاويه گفت : اى معاويه ! اگر عهدهدار كارى گشتى ، از خداى عزّ و جل بترس و عادل باش . معاويه مىگويد : من بر اساس فرمايش رسول خدا پيوسته مىانديشيدم كه گرفتار تصدى كارى شوم تا آنكه گرفتارش شدم . « 1 »
متاسفانه اين مرد سفارش پيامبر اكرم را از ياد برد و نه در دورهء استاندارى به آن عمل كرد و نه در دورهء سلطنت ، يا از ياد نبرد و اعتنايى به آن نكرد و عدالت و تقوا را يكسره ترك گفت و به مقتضاى تبهكارى و گناهورزى و ستمكارى رفتار نمود . ضرورتى نمىبينم كه سياههء آن جنايات و تجاوزات را در اينجا بياوريم ، چون به پارهاى از آنها در همين كتاب اشارت رفته است و خوانندهء گرامى مىتواند به آنها مراجعه نمايد .
كاش روزى كه دست از يارى عثمان برداشت و گذاشت به كشتن رود ، يادى از اين سفارش كرده بود ، يا آن روز كه كمر به جنگ امام زمانش امير المؤمنين على عليه السّلام بست و عليه خلافت عظمى و ولايت گرانقدرش دسيسه و توطئه مىنمود و آنگاه كه اصحاب عادل و راسترو را مىكشت و تبعيد مىكرد و رجال صالح و پاكدامن امت را با همهء توانايى و امكاناتش مورد تعقيب و آزاد و تهديد و گرفتن و بستن قرار مىداد و آنان را بىمحاكمه و به مجرد وارد آمدن اتهام مىكشت و مىزد و زندانى مىكرد . آيا اين كارهايش از عدالت و تقوا بود ؟ يا خريد و فروش شراب و ميگسارى و رباخوارىاش
هامش
( 1 ) . مسند : 4 / 101 .