تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 499

مساهمون:

ص٤٩٩
باشد ، زيرا خداى تعالى آنچه را كه از اين سه استنباط شود ، علم شمرده و حكم به آن را واجب ساخته و فرموده است : اگر در آن به پيامبر و اولو الامرشان رجوع مىكردند ، حقيقت امر را از آنان درمىيافتند « 1 » ، و نيز فرموده : ما قرآن را به حق برايت فرستاديم تا در ميان مردم به موجب آنچه خدا به تو نشان داده ، قضاوت كنى « 2 » ، يعنى به موجب آنچه از راه استنباط و قياس به تو نشان داده است ، زيرا آنچه از راه استنباط و قياس به او نشان داده ، از همان است كه بر او نازل گردانيده و دستورش را داده آنجا كه فرموده است : ميانشان بر وفق آنچه خدا نازل گردانيده است ، حكم كن . « 3 »

نگاهى به اجتهاد معاويه

در اينجا لازم است پرده از ماهيت اجتهاد معاويه برگيريم و از كسانى كه مدعىاند معاويه در كارهايش اجتهاد مىكرده و آراى استنباطى خويش را به كار مىبسته است ، بپرسيم : آيا او در آنچه اجتهاد مىناميد ، تابع نواميس چهار گانهء : قرآن ، سنت ، اجماع و قياس بوده است ؟ اساسا قرآن‌شناس بوده است ؟ و پيش چه كسى درس خوانده ، و كى آموخته ، با اين‌كه فقط دو سال پيش از وفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آن آشنا گشته است ؟ مگر آيات محكم را از متشابه تميز مىداده ؟ و ميان مجمل و تشريح شده‌اش مىتوانسته فرق بگذارد و عموم و خصوصش را تشخيص دهد و مطلق و مقيدش و ناسخ و منسوخش و ديگر انواعش را باز شناسد و ديگر خصوصيات آيات قرآن را كه لازمهء استنباط احكام است ؟ وضع معاويه در دورهء اظهار مسلمانىاش اجازه و امكان تحصيل اين دانستنىها را به او نمىداده است . علمى كه در صورت فراغت و استعداد ذهنى در چندين سال به دست مىآيد ، چگونه ممكن است در چنين مدت كوتاهى با عدم استعداد و فراغت و ديگر شرايط به دست آمده باشد ، آن هم براى معاويه‌اى كه روح و عقلش هنوز آكنده از اباطيل
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 83 . ( 2 ) . نساء 4 / 105 . ( 3 ) . مائدة 5 / 49 .