نيست در چه تاريخ و دورهاى نقل و بيان گشتهاند - در دورهء عمر يا پس از آن - بىاعتبار است و رواياتش قابلاعتماد و موثق نيستند ؟ اساسا مشخص نمىكنند كه راويان ، حديث را در چه زمان و دورهاى نقل و روايت كردهاند تا بتوان از روى آن روايات را به دو دسته تقسيم كرد و روايات موثق را از غير موثق جدا ساخت . تازه ، دورهء عمر چه خصوصيتى دارد و چه ربطى به رد و قبول روايت ؟ مگر حقايق و دقايق روايتشناسى و علم حديث در آن دوره كاملا مكشوف و حاصل گشته است ؟ چه كسى از عهدهء اين مهم برآمده است ؟ يا مگر در آن دوره جز دست امانت به احاديث نرسيده و امكان دروغسازى و روايت پردازى نبوده است و هرچه نقل و نشر گشته ، درست و حقيقت محض بوده ؟ اگر چنين است ، آن حرفهاى پوچ را چه كسانى و در چه زمانى به نام حديث جا زدهاند و بدعتها از كى پديد آمده و سنت و احكام چه وقت دگرگون گشته است ؟
همين حرفى كه معاويه در حق سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله زده ، كافى است بىاعتنايى و تحقيرش را نسبت به آن برساند . او كسى است كه راوى حديث و مبلغش را تحقير و اهانت مىكرده و گاه در جواب نقل و تذكر حديث ، حركت زنندهاى مىكرده است و با لحن خشونتبار و مستهجنى به مبلغان حديث دشنام مىداده و منعشان مىكرده است . « 1 » كسى كه چنين رفتار و وضعى با حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و محدثان و راويانش داشته باشد ، فكر مىكنيد چقدر از آن آموخته باشد ؟ يا مگر باور كردنى است كه چنين موجودى براى حديث اعتبار و ارزشى قائل باشد و در رفتار و سياست و كشوردارى و اظهار نظر به آن استناد نمايد و از آن استنباط كند و رأى اجتهادى براساسش پيدا كند ؟ چنين كسى نهتنها استناد و استنباط از حديث نخواهد كرد ، بلكه در عمل خويش متكى به آن نخواهد گشت ، چنان كه تاريخ نشان مىدهد وى در كارهايش همينگونه بوده است .
علاوه بر اينكه جز مدتى كوتاه در اظهار مسلمانى به سر نبرده و فرصت و استعدادى براى حديث آموختن نداشته ، در تمام دورهء عمرش سرگرم منشيگرى و استاندارى و سلطنت بوده و جز به سياست و اداره و جنگ و دعوا نپرداخته است . با اين وصف ، كجا
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 281 - 284 .