تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
جريان حكميت به كار برد و به امت محمد صلّى اللّه عليه و آله خيانت كرد و وحدت و قدرتش را برهم زد ، پيراسته مىشود ، كسى كه مولاى ما امير المؤمنين دربارهء او و همكارش فرمود : هان ! اين دو مردى كه به عنوان حكم برگزيديد ، حكم قرآن را پشت سر افكندند و آنچه را قرآن ابطال كرده ، احيا نمودند و هريك از پى دلخواه خويش رفتند بىارشادى از خدا ، تا در نتيجه بدون حجتى آشكار يا به استناد سنتى كه بدان عمل شده باشد ، داورى نمودند و در داورى و حكميت خويش اختلاف پيدا كردند و هردو بيراهه رفتند . بر اثر آن ، خدا از آن دو بيزار گشت و پيامبرش و مؤمنان نيكوكار نيز . همين اجتهاد و مجتهد بودن دستاويزى گشته براى تبرئهء يزيد سركش و ديكتاتور از همهء تبهكاريهايش « 1 » ، از قتل عام خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كشتن ذريه و بازماندگانش و به اسارت بردن زنان محترم دودمانش تا ديگر جناياتى كه هركس نگاهى به سياههء اعمالش بيندازد ، بيدرنگ بر او لعنت خواهد فرستاد و از او بيزارى خواهد جست ، دستاويزى براى پاك‌كردن دامن آلودهء آنها كه از بيعت با امام امير المؤمنين على عليه السّلام خوددارى ورزيدند « 2 » ، در حالى كه همهء شرايط بيعت خلافت در وى جمع بود و بر آنان واجب مىنمود كه دست بيعت دهند ، و چون خوددارى نمودند و امام زمان خويش را نشناختند ، به حال جاهليت از دنيا رفتند . اين اجتهاد نيز دستاويزى گشته براى تبرئهء آن چند حاكم نخستين كه به لغزش‌هاى دينى و فقهىشان در جلدهاى ششم تا نهم اشاره رفت ، با بهانه‌ها و توجيهاتى كه بدتر از خود آن لغزشها بوده و لوث‌كردن خيلى از گناهان و انحرافات و فجايع مشابه اينها را در پى داشته است . وانگهى موارد بسيارى هست كه در آن اجتهاد صورت گرفته است ، ولى بدان اجتهادات هيچ اعتنايى نمىشود و آن آراى اجتهادى و موضع‌گيرىهايى كه بر اساسش شده ، چون بر خلاف تمايل و دلخواه جماعتى بوده است ، بىاعتبار و بىقدر شمرده مىشود . اين گونه اجتهادات در نظر آن جماعت نمىتواند از مخالفان عثمان كه صحابهء
هامش
( 1 ) . ر ك : تاريخ ابن كثير : 8 / 223 و 13 / 10 ، در همين‌جا سخن ابو الخير قزوينى آمده كه : يزيد امامى مجتهد بوده است ! ( 2 ) . ر ك : المستدرك ، حاكم : 3 / 115 - 118 .