تن از شركتكنندگان در بيعت شجره و جماعتى از مجاهدان بدر « 1 » و گروهى از مهاجران و انصار و عدهاى بسيار از اصحاب عادل و نيك رو و يا تابعان نيكو سيرت بودهاند ، همهء اينها را با استناد به اجتهاد و استنباط فقهى خويش روا دانسته است .
ابن حجر مىپندارد چنين توجيهات مسخرهاى مىتواند ارتكاب گناهانى را كه قرآن و سنت به وضوح مشخص كردهاند ، كار درستى جلوه دهد و مرتكبش را تبرئه نمايد . او گمان مىكند همينكه پردهء قدس و عفافى به عنوان مجتهد بودن به گرد معاويه كشيد ، هر گناهى را كه مرتكب شده و لكهء هرجنايتى را كه بر دامن داشته باشد ، رفع و رجوع خواهد كرد و ديگر هركارى بر خلاف قرآن و سنت كرده ، عمل شرعى و طبق اجتهاد و فتواى شخصى خواهد بود و نام گناه و جنايت و نافرمانى در برابر خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر آن نمىتوان نهاد ! او نمىداند يا خود را به نادانى مىزند كه چنين اجتهاد و استنباطى نادرست كه مخالف نص صريح قرآن و سنت باشد ، بىارزش و بىاعتبارست و اساسا اجتهاد و استنباط نام ندارد . ابن حجر شنيده كه انسان مىتواند بر خلاف اجتهاد مجتهدان ، اجتهاد و استنباط نمايد ، لكن ندانسته كه ديگر بر خلاف حكم خدا و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمىتوان اجتهاد و اظهار رأى كرد !
بارى ، ابن حجر و كسانى كه پيش از او به اين توجيهات و بهانه تراشىها جهت تبرئهء معاويه پرداختهاند و كسانى كه پس از او چنين كردهاند « 2 » ، پنداشتهاند اجتهاد و استنباط احكام فقهى كارى بىضابطه و بىقاعده است - نه آنكه اصول و قواعد و ضوابطى داشته باشد كه اگر طبق آنها عمل نشد ، باطل و نادرست باشد - و نيز كارى است كه به دلخواه صورت مىگيرد و آراى اجتهادى چندان ممتد و سازگار است كه با هرهوس و خواهشى جور درمىآيد و چنان است كه به وسيلهاش مىتوان خلافكارى و گناه ورزى خالد بن وليد را توجيه و تبرئه كرد و گفت كه طبق اجتهادش آن فجايع را در حق قبيلهء بنى حنيفه و رئيس پاكدامن و نيكوكارش مالك بن نويره مرتكب گشته و خون بىگناهان را ريخته و با
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 1 ) : 9 / 359 .
( 2 ) . امثال شيخ على قارى و خفاجى در دو شرحى كه بر الشفاء : 3 / 166 نوشتهاند .