كلمهاى بر زبان بياورند و دشمنان خويش را چنان كه هستند ، وصف نمايند و بديها و تبهكارىهاشان را برشمارند ، و حال آنكه خداى متعال مىفرمايد : خدا دوست نمىدارد صدايى به بدگويى برآيد مگر از آن كسى كه ستمديده باشد « 1 » ، و هيچيك از ايشان - هر چند در همهء علوم متبحر باشد و مجتهدى عالى مقام - حق ندارد چنين كارى به استناد اجتهادش بكند ، و اگر كسى از ايشان سخنى ناروا به آن ستمگران و تبهكاران گفت ، مستوجب كشتن و بستن و شكنجه و تبعيد است و به اجتهادش ، خواه درست باشد و خواه اشتباه ، اعتنايى نبايد كرد ، و بر همين اساس عمل كردهاند آن جماعت از روز نخست و همان وقت كه بناى ستم و انحراف نهاده شد تا به امروز . به فرهنگهاى شرح حال رجال و به تاريخ مراجعه كنيد ، ملاحظه خواهيد كرد كه بر اين سخن دو شاهد عادلند و دو گواه راست . فرارويتان سخن ابن حجر هست كه در موضوع لعنتكردن بر معاويه مىگويد : در مورد اينكه بعضى بدعت خواهان به او دشنام مىدهند و لعنت مىفرستند ، سرمشقى هست از ابو بكر و عمر و عثمان و بيشتر اصحاب . بنابراين ، حرف آنها قابل اعتنا نيست و نمىتواند اساس كار قرار گيرد و اين حرف از جماعتى سر زده است كه احمقند و نادان و نافرمان كه خدا التفاتى به آنها ندارد به اينكه در چه وادىاى سرگشته و گمراهند و خدا لعنتشان كرده و خوارشان گردانيده به بدترين شكلى ، و اسلحهء اهل سنت را كه حجتهاى مستحكم و برهانهاى قاطع در رد بدگويى به ائمه و پيشوايان برجسته و ممتاز دارند ، بر سرشان مسلط كرده است . « 2 »
مىدانيد ابن حجر چه كسى را لعنت مىكند و دشنام مىدهد و ناسزاهايش متوجه چه كسى است ؟ حديث لعنت فرستادن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بر معاويه را به ياد آوريد و احاديث لعنتكردن امير المؤمنين على عليه السّلام به معاويه را و لعنتهايى را كه در قنوت در نمازش بر او مىكرد و لعنتكردن ابن عباس و عمار ياسر و محمد بن ابى بكر را و نفرينى را كه ام المؤمنين عايشه در تعقيبات نمازش مىكرده و ديگر اصحاب تا روشن شود كه لعنت و دشنام ابن حجر متوجه كيست ! خودتان قضاوت كنيد .
هامش
( 1 ) . نساء 4 / 148 .
( 2 ) . الصواعق المحرقة 132 .