از طرف ديگر ، معاويه اينطور عمرو عاص را راهنمايى و براى مذاكرات حكميت آماده مىسازد ، به او مىگويد :
اگر ترا با مردم عراق ترساند و تهديد كرد ، او را با شام تهديد كن ، و اگر با مصر تهديدت كرد ، با يمن تهديدش كن ، و اگر با على تهديدت كرد ، با معاويه تهديدش كن .
عمرو عاص از او مىپرسد : به نظر تو اگر اسم على را آورد و از پيشاهنگى در ايمان به اسلام و هجرت ياد كرد و از اتفاق مردم بر سر خلافت وى ، چه بايد بگويم ؟ مىگويد : هر چه مصلحت مىدانى و مىخواهى . « 1 »
اين وصف گويايى از جريانات آن زمان است و بيان روشنى از واقعيات آنكه به وضوح مىرساند نيت و منظور عراقيان و شاميان از كشمكش و جنگى كه داشتهاند ، چه بوده است و هريك خلافت را براى رئيس خويش مىخواسته و در همين راه بوده كه در جريان حكميت - به حق يا ناحق - خلع و تثبيت از طرف آن دو نفر به عمل آمده و گفتگوى عمرو عاص و ابو موسى كه بر سر همين دور مىزده است و در اثنايش هيچ سخنى از خود عثمان و خونخواهى او به ميان نيست و فقط بر سر اين است كه چه كسى خلافت بايد بكند و چون اساس كار تجديدنظر در مسئلهء خلافت و تعيين آن بوده ، به هنگام نوشتن صلحنامه كلمهء امير المؤمنين از جلو اسم مولاى متقيان و امير مؤمنان امام على عليه السّلام برداشته شده است .
از مطالبى كه تحت عناوين ششگانهء اخير آمد ، ماهيت جريانات بدقت روشن گشت و شكى نماند كه معاويه در پى خلافت بوده است ، نه در پى خونخواهى عثمان ، و اين جز وسيلهء تحقق آن آرزوى باطل و منظور ناروا بيش نبوده است .
بنابراين ، ابن حجر چه مىگويد و چگونه با قاطعيت اظهار نظر مىنمايد كه كشمكش ميان امام و پسر هند جگرخوار ربطى به خلافت نداشته و منحصر به خونخواهى عثمان بوده است ؟ اين را مىگويد تا جنايات و تبهكارى آن مردك را توجيه و تبرئه نمايد كه براى برآوردن شهوات و مطامعش هفتاد هزار نفر را به خاك و خون كشيده است و
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 99 .