تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
سركشان نافرمان و بيعت شكنان نجنگيده است . « 1 » احنف بن قيس به او مىگويد : آن جماعت را دعوت كن كه به فرمان على درآيند و اگر نپذيرفتند ، از آنها بخواه كه مردم شام هركس از قريش عراق را مىخواهند برگزينند و از قريش شام هركه را دوست مىدارند . « 2 » شريح بن هانى به اشعرى مىگويد : مردم عراق اگر معاويه برايشان حاكم شود ، زنده نخواهند ماند ، اما مردم شام اگر على حاكمشان شود ، برايشان خطرى نخواهد بود . بنابراين ، دربارهء آن مسئله با توجه دقيق به اين حقيقت بينديش و نظر بده . تو سابقا در حوادث كوفه و جنگ جمل مردم را از پيوستن به على باز مىداشتى ، و اگر اينك كارى شبيه آن از تو سرزند ، آن گمان كه به تو مىرفت ، به يقين خواهد پيوست و اميدى كه به تو مىرفت ، مبدل به يأس خواهد گشت . آنگاه اين ابيات را سرود : - اى ابو موسى ! بدترين دشمن را در برابرت نهاده‌اند ، فدايت شوم عراق را ضايع مساز . - حق اهل شام را بده و حق را از ايشان بستان ، زيرا امروز هرچند آهسته روان باشد ، چون ديروز خواهد گذشت . - و فردايى خواهد آمد با حوادثش ، روزگار چنين است و با نيكبختى و بدبختى قرين . - مبادا عمرو ترا بفريبد كه عمرو هميشه دشمن خداست . - و حيله‌هايى به كار مىبندد كه عقل را حيران مىگرداند ، حيله‌هايى كه در لفافهء ظاهرى آراسته پيچيده است . - معاويه را چون مقتدا و پيرى كه سرفراز است ، مگردان و چنين اعتبارى به او مده و چنانش شمار . « 3 »
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 1 / 195 . ( 2 ) . الامامة و السياسة : 1 / 99 ؛ نهاية الادب : 7 / 239 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 196 . ( 3 ) . الامامة و السياسة : 1 / 99 ؛ كتاب صفين 614 ، 615 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 195 .