ديدهاى ؟ امد بن ابد گفت : آرى ، به خدا بلند بالا و خوش صورت بود و مىگفتند : ميان دو ديدهاش بركهاى است ! معاويه گفت : اميه را ديدهى ؟ امد گفت : آرى ، مردى كوتاه قد و نابينا بود و مىگفتند : شوم صورت است يا شر صورت است ! معاويه گفت :
محمد را ديدهاى ؟ امد گفت : محمد كيست ؟ معاويه گفت : پيامبر خداست . امد گفت :
چرا او را همانگونه كه خدا با عظمت و فحامت ذكر كرده ، ياد نكردى و نگفتى پيامبر خدا . « 1 »
حكميت ، به چه منظور ؟
آخرين تشبثى كه براى رساندن معاويه به كرسى خلافت صورت گرفت با تدبير خائنانهء عمرو عاص بود و به صورت حكميت ، و اولين تشبث و نخستين وسيله عبارت بود از بالا بردن شعار خونخواهى عثمان ، در حالى كه امير المؤمنين عليه السّلام از ابتداى كار و آغاز اختلاف با پسر هند جگرخوار و سپس در آستانهء جنگ صفين همواره پيشنهاد مىكرد براى حل اختلاف به آيات محكم و نصوص قرآن مراجعه شود « 2 » ، ولى معاويه و عمرو عاص نمىپذيرفتند . در آخر كار و هنگامى كه مىرفت كار جنگ يكسره شود ، براى نجات خود و ايجاد شكاف در جبههء حق و فريب دادن مردم پيشنهاد مراجعه به قرآن را مطرح ساختند نه براى حل شدن اختلاف در پرتو تعاليم و احكامش ، كه بر اثر آن ، حيلهپردازى عمرو عاص و حماقت ابو موسى اشعرى وضع را آشفتهتر كرد و آشوب داخلى را ريشهدارتر . در پايان اين به اصطلاح حكميت و مراجعه به قرآن ، ابو موسى اشعرى به عمرو عاص گفت : خدا ترا موفق نگرداند كه خيانت و حيله به كار بردى ، و تو سگ را مىمانى كه چه به او حمله كنى و چه نكنى ، پارس مىكند . « 3 » و عمرو عاص به او
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن عساكر : 3 / 103 ؛ اسد الغابة : 1 / 115 .
( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 276 .
( 3 ) . ابن قتيبه آورده است : بر تو لعنت خداست ، تو سگى بيش نيستى . ابن عبدربه : همچنين بيان داشته است : خدا ترا لعنت كند . تو سگ را مىمانى .