تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
جواب داد : و تو خر را مىمانى كه كتاب مقدس بار داشته باشد ! « 1 » بدينسان ، حقيقت و حكم خدا در مورد آن اختلاف داخلى در گفتگو و كارى كه آن دو به عنوان حكميت انجام دادند ، پايمال گشت و ناديده انگاشته شد ، گفتگويى كه شيطان سياست‌پردازى با احمق بىتجربه‌اى داشت ، و همه قبول دارند كه هردو طمع به خلافت بسته بودند و حكميت را براى همين ترتيب دادند . ناطقان عراقى و سردارانش در راهنمايى اشعرى همين را به وى متذكر گشتند و نيز در تذكر به دار و دستهء منحرف شام همين واقعيات را گوشزد نمودند . مثلا ابن عباس به اشعرى مىگويد : نابغهء سياسى عرب با تو هم انجمن گشته است . معاويه هيچ خصلتى كه او را شايستهء خلافت سازد ندارد . بنابراين ، اگر حقى را كه به جانب تست ، بر پيكر باطل وى بزنى ، او را محكوم مىكنى و به مقصود مىرسى ، و اگر باطل وى به حقى كه به جانب تست ، طمع بست ، ترا آلت اجراى مقصودش مىسازد . بدان اى ابو موسى كه معاويه اسير آزاد شدهء مسلمانان است و پدرش سر فرماندهى قبايل مشرك و مهاجم به اسلام بوده است و او بدون رأى شورا و بدون بيعت داعيهء خلافت دارد . اگر در برابرت ادعا كرد كه عمر و عثمان او را به استاندارى گماشته‌اند ، راست گفته است . عمر او را به استاندارى گماشت و خود ولايت و سرپرستى او را بر عهده داشت ، چون طبيبى كه او را از آنچه دلش مىخواست ، بازمىداشت و آنچه را خوش نمىداشت ، به زور به او مىخورانيد . سپس عثمان با اتكا به نظر و كار عمر او را به استاندارى گماشت و بسا كسانى كه توسط آن دو به استاندارى گماشته شده‌اند و ادعاى خلافت ننموده‌اند . البته ، توجه داشته باش كه عمرو عاص در زير هرچه كه ترا خوش مىآيد ، شرى برايت پنهان دارد . هرچه را فراموش كردى اين را از ياد مبر كه با على همان جماعتى بيعت كرده است كه با ابو بكر و عمر و عثمان بيعت كرده و آن بيعت ، بيعت هدايت و منطبق با دين است ، و وى جز با
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 115 ؛ كتاب صفين 628 . العقد الفريد : 2 / 291 ؛ تاريخ طبرى : 6 / 40 ؛ مروج الذهب : 2 / 22 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 144 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 198 .