تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
ديگر نامه‌ها و گفتگوهاى جمعى از صالحان و نيك مردان گذشته را كه در صفحات اين جلد به طور پراكنده آمده است ، بايد بر اينها افزود . اينها گفتار و آراى كسانى است كه معاويه و كارها و لشكركشىهايش را ديده و شاهد ادوار مختلف زندگىاش بوده‌اند و او را در دورهء بت‌پرستىاش شناخته‌اند و در دورهء تسليم و اظهار مسلمانى و نيز هنگامى كه از پستى روزگار چون اويى طمع به خلافت اسلامى بسته با اينكه طبعا از آن محروم بوده ، هيچ فضيلتى كه او را در خور آن سازد ، نداشته و به رذايل بىشمار كه عدم شايستگىاش را ثابت مىنموده ، آلوده بوده است . آنان كه از نزديك شاهد كردار و روحيات و لشكركشىهايش بوده‌اند ، با اختلاف تعابير و عبارات ، يك حقيقت را بيان داشته و در موردش همداستان گشته و گفته‌اند : آن سركش گمراه نه براى فرماندهى بر مسلمانان صلاحيت دارد و نه حق تصدى حكومت بر شام را ، حكومتى كه براساس تضعيف نظام خلافت و تجزيهء كشور واحد اسلامى به وجود آمده است . او هيچ منظورى جز تسلط بر حكومت ندارد ، به هرطريقى كه امكان داشته باشد با تهديد و قتل و تطميع و از راه غصب حكومت ، تا بدان وسيله به ثروت و عشرت و انحصار نعمت‌هاى جامعه به خود و دار و دسته‌اش نايل آيد ، و انگيزه‌اش علاوه بر عشرت دنيايى از طريق تسلط سياسى ، انتقام گرفتن خون خويشانش از امام عليه السّلام است كه زير پرچم بت پرستى و شرك و در جنگهاى ضد اسلام با شمشير حضرتش به زمين ريخت و دين و نظام الهى على رغم آنها پيروز و برقرار گشت . از اينها برمىآيد كه معاويه و دار و دسته‌اش منظور و هدف و انگيزه‌اى جز آنچه گفته شد ، نداشته‌اند . البته ، نه چنان منظورى كه بر شهود عصرش و ناظران كارها و لشكركشىها پوشيده مانده باشد و بعدها هواخواهان حزب سفيانى كشف و اظهارش كرده باشند . اين انگيزه‌ها و هدف‌ها ، نامشروع و ضد اسلامى است و تلاش ناشى از آن يك تلاش باطل‌گرايانه . خاك بر آن منظور پست و دنياپرستانه ، و مرگ بر جاه‌طلبى و برده گيرى خلق ! پسر نادان و خودباختهء هند جگرخوار خويشتن را براى خلافت شايسته‌تر از عمر مىشناخت ، و اين در صحيح بخارى آمده است از قول عبد اللّه بن عمر كه مىگويد : نزد