سپس رو به مردم كرده مىگويد : معاويه چطور با على بيعت مىكند ، و حال آنكه او برادرش حنظله و دايىاش وليد و جدش عتبه را در يك نبرد كشته است . به خدا گمان نمىكنم كه او و هوادارانش بيعت كنند .
6 - يزيد بن قيس ارحبى در نطقى در صفين چنين مىگويد :
اين جماعت بر سر اين با ما نمىجنگند كه دينى را برقرار كنند كه ديده باشند ما ضايع و پايمال كردهايم و نه بر سر احياى حق و قانونى كه ديده باشند ما ابطال و پايمال كردهايم .
فقط بر سر اين دنيا با ما مىجنگند تا به قدرت رسند و پادشاه باشند . « 1 »
7 - سعد بن ابى وقاص در نامهاى به معاويه مىنويسد :
اما بعد ، شورا ، هيچيك از اعضايش براى تصدى خلافت ذى حقتر از ديگرى نيست ، جز اينكه على از پيشاهنگان بود و آن خصال و امتيازات كه در وى بود ، در ما نبود و در عين حال ، همهء محاسن ما را داشت و ما همهء محاسنش را نداشتيم و براى تصدى خلافت از همهء ما ذى حقتر و با صلاحيتتر بود ، لكن تقديرات الهى خلافت را از او بگردانيد و به جايى قرار داد كه خدا مىدانست و تقديرش بود ، و ما مىدانستيم كه او از همهء ما براى تصدى خلافت با صلاحيتتر است ، اما چارهاى جز اين نبود كه در آن باره سخن گفته شود و مشاجره صورت گيرد . بنابراين ، آن موضوع را كنار بگذار . اما دربارهء كار تو اى معاويه ! ترا حكومتى است كه از ابتدا تا انتهايش با آن مخالف بوديم .
دربارهء طلحه و زبير ، اگر آنها به بيعتى كه كرده بودند ، پاىبند مىماندند ، برايشان بهتر بود ، و خداى تعالى عايشه ام المؤمنين را بياموزد . « 2 »
8 - در نامهء محمد بن مسلمه به معاويه چنين آمده است :
به جان خودم اى معاويه ! تو جز در پى دنيا نيستى و جز هواى دل خويش را پيروى نمىكنى . اگر عثمان را پس از مرگ يارى كردى ، در وقت زنده بودنش خوارش گذاشتى .
ما و مهاجرين و انصارى كه در اينجا هستند ، به صواب و نيك رأيى نزديكتريم . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 10 / 59 .
( 2 ) . الامامة و السياسة : 1 / 86 .
( 3 ) . همان : 1 / 87 .