جعده گفت : دربارهء برترى على بر معاويه ، اين چيزى است كه حتى دو نفر هم بر سرش اختلاف ندارند . اينكه حالا مىگوييد به حكومت شام قانعيد . قبلا هم به آن قانع شديد و ما نپذيرفتيم . دربارهء اينكه در شام كسى يافت نمىشود كه بيش از معاويه براى جنگ اصرار و جديت نداشته باشد و نه در عراق كسى هست كه براى جنگ مثل على اصرار و جديت داشته باشد ، بايد همچنين باشد . يقين على او را بدين جديت و اصرار درآورده و شك و ترديد معاويه او را به كوتاهى و سستى كشانده است ، و ميانه روى و آهسته كارى اهل حق بهتر از تلاش اهل باطل است . « 1 »
4 - در صفين عبد اللّه بن بديل خزاعى در نطقى مىگويد : معاويه داعيهء چيزى را دارد كه حق او نيست و بر سر حكومت با صاحب حقيقى آن و كسى كه همشأن او نيست ، به كشمكش برخاسته است ، به وسيلهء باطل به مجادله پرداخته تا حق و اسلام را درهم بشكند ، و به مدد بيابان گردان بىسواد و قبايل مشرك و متعصب بر سر شما تاخته و گمراهى را در نظرشان حقيقت جلوه داده و در دلشان بند آشوب كاشته و حقيقت و واقعيت خلافت را برايشان به گونهاى ديگر جلوهگر ساخته است و بر پليدىشان پليدىها افزوده است . « 2 »
5 - همين عبد اللّه ، خطاب به امير المؤمنين على عليه السّلام مىگويد :
اى امير المؤمنين ! آن جماعت اگر خدا را منظور داشتند يا براى خدا كار مىكردند ، با ما مخالفت نمىنمودند ، اما حقيقت اين است كه آنها فقط براى اين مىجنگند كه از مقتدا بگريزند به خاطر علاقهاى كه به تبعيض اقتصادى و انحصارگرى دارند و مىخواهند قدرت سياسى خود را حفظ كنند و نگذارند عشرت دنيايىاى را كه اكنون به چنگ آوردهاند ، از دست بدهند و نيز از سر كينهاى كه در دل دارند و عداوتى كه در سينهشان هست از آن ضربهها كه تو اى امير المؤمنين در قديم برايشان فرود آوردهاى و در آن نبردها پدرانشان و برادرانشان را كشتى .
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 529 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 2 / 301 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 6 / 9 ؛ كتاب صفين 263 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 128 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 483 .