تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بر خلافت امام بر حق تحقق يافته است ؟ حتى اگر آن بيعت براى امام عليه السّلام صورت نگرفته بود ، معاويه كسى نبود كه حق دخالت در نامزدكردن اين و آن براى خلافت داشته باشد . به‌علاوه آن نابخرد نمىدانست كه بيعت‌گيرى براى طلحه و زبير در حقيقت نقض بيعتى است كه قبلا با امام عليه السّلام كرده‌اند ، و زمامدار و پيشواى بيعت شكن به چه درد امت مىخورد و كجا مىتواند مصلحت عمومى را شناخته و به عمل درآورد ؟ تازه اگر فرض كنيم بيعت با طلحه و زبير درست باشد و بيعتى باطل نباشد ، باز چون پس از بيعت با امير المؤمنين على عليه السّلام صورت گرفته ، آن دو خليفهء متأخر شمرده مىشوند كه قتلشان واجب است به موجب آنهمه حديث صحيح و ثابت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله كه قبلا خوانديم ، و مگر مىشود مسلمانان خليفه‌اى داشته باشند مستحق قتل و محكوم به اعدام ؟

گفتگو و سخنى چند

1 - ابو عمر مىنويسد : عبد الرحمن بن غنم صحابى از دين‌شناس‌ترين افراد شام بود كه عامهء تابعان شام را فقه آموخت ، و قدر و منزلتى بلند داشت ، همان كسى كه ابو هريره و ابو دردا را در حمص وقتى به عنوان نمايندهء معاويه از حضور على مىرفتند ، مورد نكوهش قرار داد و از آن جمله گفت : از شما عجيب است ، چطور اين كارى كه كرديد و پيغامى كه آورديد ، براى شما رواست ! شما از على مىخواهيد تعيين خليفه را به شورا واگذارد ، و حال آنكه مىدانيد مهاجران و انصار و مردم حجاز و عراق با وى بيعت كرده‌اند و كسانى كه با وى موافقت نموده‌اند ، بهتر از كسانى هستند كه از او بدشان مىآيد و كسانى كه با او بيعت كرده‌اند ، بهتر از آنهايند كه با وى بيعت ننموده‌اند . معاويه را كه از اسيران آزاد شده است و حق خلافت ندارد ، چه ربطى به شورا و چه دخالتى در آن ! چه او و پدرش از سران قبايل مشرك و مهاجم به اسلامند . آن دو از مأموريت خويش پشيمان گشتند و در حال توبه نمودند . خدايشان رحمت كند و بيامرزد . « 1 »
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 402 ؛ اسد الغابة : 3 / 318 .