تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
همين معنا اشاره دارد آنجا كه به طلحه گوشزد مىكند : تو قرشىاى هستى كه كمتر از هر فرد قرشى ديگر به قريش بدى كرده‌اى . به مروان بن حكم مىنويسد : به محض خواندن نامه‌ام مثل پلنگ باش كه شكار غافلگيرانه مىكند و پرخاش حيله‌آميز ، و چون روباه باش كه با حركات ماهرانه از چنگال خصم مىگريزد . خودت را از ديده و نظرشان چنان پنهان كن كه خارپشت وقتى دستى به او مىرسد پنهان مىشود ، و خود را چنان خوار و بىمقدار نشان بده كه مردم از كمك و يارى و پيروزىات مأيوس باشند ، و دربارهء كارهاشان كسب اطلاع و تجسس كن بسان مرغى كه لحظهء كمال جوجه‌اش را در تخم انتظار مىبرد و كنجكاوى مىنمايد ، و حجاز را بشوران و تباه كن كه من شام را تباه مىكنم ، و السّلام . اين حرف صريح و روراست معاويه است آن وقت كه اطلاع مىيابد مردم و مهاجران و انصار با امام عليه السّلام بيعت كرده‌اند و خلافتش راه استقرار گرفته است ، و مىبيند در ميان امت اسلام هيچكاره است نه در شوراى عالى اصحاب راهش مىدهند و نه نظرش را در تعيين خليفه و كارهاى مهم دولتى مىخواهند ، و دير يا زود بايد با امام عليه السّلام بيعت كند و سپس از كار پرسود و پر احترام استاندارى شام و فرماندهى سپاه آن منطقه كناره جويد . پس در صدد برمىآيد كه جاه‌طلبان را تحريك نمايد و مردم را بشوراند تا خليفهء جديد مجال و فرصت رسيدگى به كار او و بركنارىاش را نيابد و به يك سلسله كشمكش و زد و خورد داخلى مشغول باشد ، چنان كه صريحا در نامه‌هايش توصيه مىكند كه خرابكارى و شورش و تحريك و ايجاد تفرقه شود ، و اين راهى است كه آن تبهكار را به منظورش كه سلطنت و حكومت ناپاىبند به قرآن و سنت باشد ، مىرساند . تعجب‌آور است كه معاويه براى طلحه و زبير كه خود با امام على عليه السّلام بيعت خلافت بسته‌اند و ملزم به اطاعت از وى هستند ، بيعت مىگيرد ، و چنان كه از نامه‌هايش برمىآيد ، اين بيعت را چند روز پس از بيعت‌كردن آنها با امير المؤمنين على عليه السّلام مىگيرد . وانگهى معاويه كيست تا كسى را نامزد مقام خلافت نمايد ، آن هم در وقتى كه اجماع اصحاب