تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
مگر آن مژدهء بهشت ادعايى به تنهايى براى اثبات صلاحيت و استحقاق تصدى خلافت كافى است ؟ پس چرا سعد بن ابى وقاص را - كه زنده بود و جزو مژده يافتگان به حساب آمده است - براى تصدى خلافت نالايق دانستى ؟ شايد به اين سبب كه فكر مىكردى از وجود اين دو يا حكومتشان بهتر مىتوانى سوء استفاده كنى و نان به قرض كسى دادى كه به تو باز گرداند ؟ عجيب‌تر حرفى است كه به طلحه مىزند : تو در ايمان به اسلام پيشاهنگ بودى . مگر امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام سرآمد پيشاهنگان اسلام و اولين مسلمان و پرافتخارترين مؤمن نبود ؟ مگر اين حديث از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به صحت و ثبوت نپيوسته كه پيشاهنگان سه تن‌اند : پيشاهنگ همه در ايمان به موسى ، يوشع است و در ايمان به عيسى ، صاحب ياسين ، و پيشاهنگ همه در ايمان به محمد ، على بن ابى طالب ؟ « 1 » مگر امت محمد صلّى اللّه عليه و آله اين واقعيت را ثابت و راست نشمرده‌اند كه على اولين كسى است كه به خدا ايمان آورد و رسالت پيامبرش را باور نمود و با او نماز خواند و در راهش جهاد كرد ؟ اگر طلحه را افتخار و فضيلت شركت در نبرد احد است ، على عليه السّلام را افتخار شركت در همهء نبردهاى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از بدر و احد گرفته تا خيبر و خندق و حنين و نبرد حمراء الاسد است . « 2 » بگذار شرك و كفر گوش معاويه را از شنيدن نداى رسا و شيواى جبريل و رضوان كر و ناشنوا كرده باشد آنجا كه بانگ برداشتند : لا فتى الا على و لا سيف الا ذوالفقار « 3 » : دلير فقط على است و شمشير فقط ذوالفقار . مگر ديده‌اش چون بصيرتش نابينا بود كه رزم آورىها و دليرىهاى على عليه السّلام را از آوردگاه‌ها و نبردها نمىديد ؟ آرى ، معاويه براى قهرمانىهاى على عليه السّلام فضيلت و افتخارى قايل نيست و برايش مقام دلير يگانه و شمشيرزن يكتا را نمىشناسد ، چون او بوده كه زنهاى خانوادهء پليد وى را به عزا نشانده و پيكر برادر و پدربزرگ و دايى و ديگر افراد خانواده‌اش را با شمشير برّان و حق آفرينش دو پاره كرده است ، و خود معاويه به
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 306 . ( 2 ) . همان : 7 / 202 - 206 . ( 3 ) . همان : 2 / 55 .