تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
آرى ، معاويه راست مىگفت كه چه مانعى دارد ! راستى براى كسى كه فرمايشهاى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله را در حق عمار ياسر باور نكند و دروغ پندارد ، چه مانعى دارد كه او را بكشد ! كسى كه آن فرمايشها را دروغ انگارد و اين فرمايشها را كه قريش را چه به عمار ! او آنها را به بهشت مىخواند و آنها وى را به دوزخ مىخوانند . قاتل و به يغما برندهء جامه و اسلحهء او در آتش خواهد بود و هركه با عمار دشمنى ورزد ، خدا با او دشمنى خواهد ورزيد و هركه به عمار كينه بورزد ، خدا با او كينه خواهد ورزيد و هركه عمار را نابخرد بشمارد ، خدايش نابخرد خواهد شمرد و هركه عمار را دشنام دهد ، خدايش دشنام خواهد داد و هركه عمار را تحقير نمايد ، خدايش حقير خواهد شمرد و هركه عمار را لعنت نمايد ، خدايش لعنت خواهد نمود و هركه بر عمار عيب گيرد ، خدايش بر او عيب خواهد گرفت . « 1 »

هيأت اعزامى معاويه به خدمت امير المؤمنين

معاويه هيأتى را مركب از حبيب بن مسلمهء فهرى ، شرحبيل بن سمط ، و معن بن يزيد بن اخنس به خدمت امير المؤمنين على بن ابى طالب فرستاد . پس از شرفيابى به حضورش حبيب شروع به سخن كرده خدا را ستايش كرد و گفت : عثمان بن عفان ، رضى اللّه عنه ، خليفه‌اى بر راه بود كه مطابق كتاب خداى عزّ و جل عمل مىكرد و به حكم خداى متعال روى داشت . به همين جهت ، زندگانى وى بر شما گران آمد و از ديرى مرگش ناراحت گشتيد و بر او تاختيد او را كشتيد . اكنون اگر ادعا دارى كه عثمان را نكشته‌اى ، قاتلانش را به ما تحويل بده تا در عوض او بكشيم ، آنگاه از حكومت مردم كناره‌گيرى كن تا كار حكومتشان به شوراى آنان واگذار شود و مردم هركه را مورد اتفاقشان قرار گرفت ، به حكومت بگمارند . على بن ابى طالب به او گفت : ترا اى بىپدر و مادر چه به بر كناركردن و دخالت در حكومت ؟ سكوت اختيار كن كه اين كار نه در شأن تست و نه صلاحيت دخالت در آن را
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 9 / 24 - 28 .