تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 445

مساهمون:

ص٤٤٥
اسلام را پس پشت افكنده‌اند ، چه ارزشى دارد ! پسر زن جگر خوار و دنباله روانش كه هستند تا حق اظهار نظر و رأى دربارهء خلافت اسلامى داشته باشند و از امير المؤمنين بخواهند از حكومت كناره بگيرد و تعيين حاكم را به شوراى مسلمانان واگذارد ، پس از اينكه اركان جامعه و شخصيتهاى برجستهء اسلامى بيعت نموده و با امام حق - با وجود عدم تمايلش به تصدى حكومت - پيمان خلافت بسته‌اند و چنان اصرار ورزيده و تجمع و همداستانى نموده‌اند كه چون يال شير بر سر وى ريخته‌اند و در آن ميان حسن و حسين پايمال گشته‌اند و جامهء حضرتش را بدريده است . پس دخالت آن اسير آزاد شدهء پسر اسير آزاد شده در كارى كه صاحب نظران جامعه بر آن اتفاق نظر و تصميم يافته‌اند ، نه تنها دخالتى بىجا و بىمورد ، بلكه قيام تجاوزكارانه و نافرمانى در برابر امام وقت و مظهر وحدت ملى بوده است . مرگ بر آن‌كه وحدت ملى مسلمانان را برهم زد و ننگ و نفرت بر آن‌كه در اركان نظم و حكومتشان خلل وارد آورده است ! پس هند جگر خوار اگر چنان كه ابن حجر ادعا مىنمايد ، در پى چنگ انداختن بر خلافت نبود ، پس چرا آن‌همه تطميع و فريب به خرج مىداد و اعيان و مردان انقلاب را مىخواست با وعدهء استاندارى اين و آن منطقه بفريبد و با خلافت خويش همراه نمايد ؟ مىبينم عمروعاص را كه در قتل عثمان دست داشته و تلاشها نموده است ، وعده مىدهد كه تيول نامهء مصر را به او دهد و زياد تميمى قول مىدهد اگر به حكومت رسيد ، هريك از دو كشور مصر يا عراق را كه بخواهد به او دهد ، لكن تميمى چنان كه خود مىگويد بر راه راست و روشن پروردگار خويش است و شكرگزار نعمت‌هايش و نه حق ناشناس و نه پشتيبان تبهكاران . همچنين قيس بن سعد انصارى كه معاويه در نامه‌اى به وى وعده مىدهد كه حكومت بر عراق عرب و عراق عجم را در صورت چيرگى و رسيدن به حكومت به وى دهد و سلطنت بر حجاز را - تا وقتى بر حكومت باقى است - به كسى واگذارد كه قيس مىپسندد « 1 » ، و حال آنكه قيس بن سعد پيشواى انصار است و انصار در جنگ جمل در حالى كه سراپا آهن بودند ، فرياد برداشتند كه ما قاتل عثمانيم .
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 5 / 228 .