تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 450

مساهمون:

ص٤٥٠
مىسوخت ، و نيز پيراهن پاره و خون آلود عثمان را كه تارى چند از ريشش به دكمهء آن گره خورده بود . در اين وقت ، معاويه در شام به منبر رفت و مردم را گردآورد و پيراهن را در برابرشان گسترد و شرح داد كه چه به حال عثمان آوردند . مردم هاى هاى گريستند ، و جانشان نزديك بود از غم و گداز به در آيد ، آنگاه از مردم خواست به خونخواهى عثمان برخيزند . مردم شام پذيرفتند و به او گفتند : تو پسر عموى او هستى و تو ولى خون اويى و ما همراه تو به خونخواهى وى برمىخيزيم ، و بر اثر آن با او به عنوان فرمانده بيعت كردند . او نامه‌ها نوشت و با فرستادگان به شهرها و ده‌هاى شام روانه كرد ، و به شرحبيل بن سمط كندى كه در حمص بود ، نوشت كه در حمص برايش بيعت بگيرد همان گونه كه مردم شام بيعت كرده‌اند . شرحبيل با خواندن نامهء معاويه ، جمعى از اشراف حمص را خواند و به آنان گفت : از قتل عثمان جرمى بالاتر از اين نيست كه با معاويه به عنوان فرمانده بيعت شود ، و اين خطاست ، و ما بايد با او به عنوان خليفه بيعت كنيم و جز با خليفه به خونخواهى عثمان برنخيزيم . به همين جهت ، او و اهالى حمص با معاويه به عنوان خليفه بيعت نمودند ، و بعد به معاويه چنين نوشت : پس از سپاس و ستايش پروردگار ، تو خطاى بسيار بزرگى مرتكب گشتى كه به من نوشتى برايت بيعت فرماندهى بگيرم ، و اين‌كه مىخواهى بدون اينكه خليفه باشى ، به خونخواهى خليفهء مظلوم برخيزى . من و كسانى كه اينجا هستند با تو بيعت خلافت بستيم . معاويه چون نامهء وى بخواند ، سخت شادمان گشت و مردم را دعوت كرد و به منبر رفت و به آنان اطلاع داد كه شرحبيل چه نوشته است و از آنان خواست كه با وى پيمان بيعت خلافت ببندند . آنان موافقت نمودند و هيچ كس از بيعت خوددارى نكرد . وقتى همهء آن مردم با او به خلافت بيعت كردند و حكومتش استقرار يافت ، به على نامه نوشت . « 1 » عثمان بن عبيد اللّه جرجانى مىگويد : با معاويه بيعت خلافت بسته شد و مردم با او به اين مضمون بيعت كردند كه طبق
هامش
( 1 ) . الامامة و السياسة : 1 / 69 ، 70 .