تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
جاى آن نيز هست كه حرفش را به شبث بن ربعى حلاجى كنيم ، آنجا كه گويد : چه مانعى دارد ! به خدا اگر پسر سميه را به دست من بدهند ، او را نه در ازاى قتل عثمان ، بلكه در ازاى قتل ناتل بردهء آزاد شدهء عثمان خواهم كشت . معاويه كه در شام بود ، از كجا فهميد و برايش يقين حاصل گشت كه عثمان را و مستخدمش ناتل را عمار كشته است ؟ با كدام دليل و مدرك چنين حكمى صادر كرد ؟ شايد با اقامهء شهادتى دروغين و افتراآميز از آنگونه كه معمولا در چنين مواردى ترتيب مىداد . اگر ادعايش راست باشد و عثمان را واقعا عمار ياسر كشته باشد ، قابل قصاص و كيفر نخواهد بود ، زيرا عمار ياسر از مجتهدان عادل و نيك روست كه تا اسلام خون كسى را هدر نشمرده و مجازات اعدام برايش مقرر ننموده باشد ، او را نمىكشند ، و از كسانى است كه سخنش و كردارش حجت است ، و چطور حجت نيست ، در حالى كه خداى عزّ و جل در پنج آيه كه در جلد نهم آورديم ، تمجيد و ستايشش نموده و حديث‌ها از پيامبر گرامى در حقش آمده است كه مىفرمايد : عمار از سر تا قدمش آكنده از ايمان است و ايمان به گوشت و خونش آميخته است . خدا از سر تا قدم عمار را به ايمان پوشانده و ايمان با گوشت و خونش درآميخته است ، با حق به هرجا كه بگرايد ، مىگرايد و آتش را سزا نيست كه پاره‌اى از وى را در گيرد . وجود عمار سرشار از ايمان است ، و به عبارتى ديگر از پاشنهء پايش تا آويزهء گوشش آكنده از ايمان است . عمار با حق است و حق با وى ، عمار با حق مىگردد هرجا كه بگردد ، و قاتل عمار در آتش است . چون مردم اختلاف پيدا كردند دريافتند كه پسر سميه با حق است و خون و گوشت عمار بر آتش حرام است . آنها را چه به عمار ! او آنها را به بهشت مىخواند و آنها وى را به دوزخ مىخوانند . عمار پوست ميان دو دويده و بينى من است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 446 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى