را واگذاشتهايد ، خاندانى را كه حق نداريد سر از نافرمانش برتابيد يا احدى را همپا و همشأنشان انگاريد . هان ! من از شما دعوت مىكنم كه به كتاب خداى عزّ و جل و سنت پيامبرش رو آريد و باطل را از ميان برداريد و معالم دين را احياء نماييد . اين سخن را مىگويم و از خدا براى خود و براى شما و هرمرد و زن مؤمن و مسلمان آمرزش مىطلبم .
آن دو گفتند : شهادت مىدهيم كه عثمان ، رضى اللّه عنه ، به ناحق كشته شده است .
گفت : نه مىگويم او به ناحق كشته شده است ، و نه اينكه به حق كشته شده است . گفتند :
ما از هركه ادعا نكند عثمان به ناحق كشته شده است ، بيزار و بركناريم . آنگاه برخاستند و برفتند . على گفت : تو نمىتوانى مردگان را شنوا سازى و آواز خود را به گوش كرانى كه از تو روى برمىگردانند ، برسانى . تو كوران را از گمراهى باز نتوانى گرداند و آواز خود را تنها به گوش كسانى توانى رساند كه به آيات ما ايمان آوردهاند و مسلمانند « 1 » . « 2 »
نامهها پرده از منظور معاويه برمىدارند
اكنون بياييد به پارهاى از نامههاى پسر ابو سفيان بپردازيم كه هدف و مقصودش را بر ملا مىسازد تا ببينيم از كشمكش با امام پاك و عظيم الشأن ما چه منظورى در سر داشته و آيا در پى چنگ انداختن به مقام خلافت بوده و در اين راه با صاحب حقيقى خلافت و برازندهء آن ستيز داشته يا در پى چيزى ديگر بوده است ؟ آيا چنان كه ابن حجر ادعا مىكند ، هرگز در پى خلافت نبوده يا نه ، بر خلاف ادعاى او در پى خلافت بوده است و بس ؟
نعمان بن بشير نامهء همسر عثمان را پيش معاويه آورد كه در آن شرح مىداد چطور مردم ريختند بر سر عثمان ، و محمد بن ابى بكر ريش او را بركند ، نامهاى شيوا و با مهارت و پرسوز و گداز كه هركه آن را مىخواند يا مىشنيد ، بىاختيار گريه سرمىداد و دلش
هامش
( 1 ) . نمل 27 / 80 ، 81 .
( 2 ) . تاريخ طبرى : 6 / 4 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 125 ؛ تاريخ ابن كثير : 7 / 258 .