و پسر عموهايش عاص بن سعيد بن عاص بن اميه و عقبة بن ابى معيط بن ابى عمرو بن اميه را ، اما او هرگز از اين موضوع دم نزد ، چون مىدانست كه مردم با او موافقت نخواهند نمود و خون آن مشركان را هدر و غير قابل قصاص مىدانند . به عكس خون عثمان را عنوان كرد و به شيوهء جاهليت كه هريك از افراد قبيله ، خود را براى خونخواهى كشتهء قبيله ذى حق مىشمرد ، هرچند با آن كشته نسبت خويشاوندى دورى مىداشت .
اين شيوهء جاهلى و نامشروع در گوش مردم بيگانه از دين شام اثر داشت و آنان را كه از تعاليم و آداب اسلام بىاطلاع بودند ، به موافقت برمىانگيخت ، و به همين جهت ، معاويه با دغلبازى و شيوهء جاهلى توانست آنان را بفريبد و با خود همراه سازد . بنابراين ، جنگ معاويه چيزى نبود جز شعلهاى از آتش كينههاى جنگ بدر و احد و براى گرفتن انتقام خون مشركان قبيلهء بنى عبد شمس كه در ميدانش به خاك هلاك افتاده بودند ، و اين حقيقت بر همه روشن بود و آشكار حتى بر دختران خانه نشين كه معمولا از جريانات سياسى و دقايق آن بىخبرند . « 1 »
سابعا : اولين وظيفهء معاويه اين بود كه در برابر بيعتى كه به درستى انجام گرفته بود ، سرفرود آرد و به وحدت جامعه بپيوندد و سر از بيعت نپيچد و با اين كار نظم جامعه را بر هم نزند ، و سپس به حاكم بيعت شده مراجعت كرده اگر دعواى جزايىاى دارد ، اقامه نمايد و دادخواهى كند ، و اين در نامهء امير المؤمنين به معاويه درج است .
دربارهء اينكه گفتى : قاتلان عثمان را به من تسليم كن ، ترا چه به آن ! پسران عثمان موجودند و آنان ذى حقتر از تو به اين كارند . « 2 » اگر فكر مىكنى تو براى خونخواهى عثمان قوىتر از آنهايى ، بايد به بيعتى كه ترا متعهد ساخته سر فرود آورى « 3 » [ زيرا بيعتى عمومى است و شامل تو مىشود و قابل تجديدنظر نيست ] و بعدا از من عليه آنان دادخواهى نمايى . « 4 »
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 9 / 371 . سخن امرّ الخير دربارهء جنگها و لشكركشىهاى معاويه .
( 2 ) . در روايت مبرد چنين آمده است : ترا چه به عثمان ! تو فقط يكى از عشيرهء بنىاميهاى و فرزندان عثمان حق خونخواهى او را دارند .
( 3 ) . در روايت مبرد چنين است : تصميم عمومى مسلمانان را بپذير .
( 4 ) . الامامة و السياسة : 1 / 88 ؛ الكامل ، مبرد : 1 / 225 ؛ العقد الفريد : 2 / 284 ، 285 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 252 .