- حال آنكه به خدايى سوگند كه كوهها را استوار ساخت ، على هرگز دست به روى عثمان دراز نكرده و نه هيچ وسيلهاى عليه او به كار برد .
- و كارش كار يكى از اصحاب محمد بود كه جملگى از دست عثمان دلى پر خون داشتند و عليهاش شوريده بودند .
شرحبيل وقتى اين ابيات را بشنيد ، گفت : اين دم شيطان است . اكنون خدا دلم را به بوتهء آزمايش درآورد . به خدا سرايندهء اين شعر را يا تبعيد مىكنم يا از چنگم خواهد گريخت . آن جوان به كوفه گريخت و چيزى نمانده بود كه مردم شام به ترديد بيفتند .
معاويه به شرحبيل بن سمط پيغام داد كه تو حق را تأييد نمودى و در اين راه هرچه به تو رسيده ، اجرش با خدا خواهد بود و مردان پاكدامن نظر ترا پذيرفتند . اين كار كه تو مىدانى ، جز با موافقت عامهء مردم به تحقق نمىرسد . بنابراين ، به بازديد از شهرهاى شام بپرداز و به اهالى اعلام كن كه على عثمان را كشته است و وظيفهء مسلمانان اين است كه به خونخواهى او برخيزند . او شروع كرد به گردش در شهرهاى شام و از شهر حمص شروع كرد و در نطقى براى مردمش چنين گفت : اى مردم ! على ، عثمان بن عفان را كشته است . جماعتى از كارش خشمگين گشتهاند و او آنان را كشته است و ديگران گريختهاند و او بر كشور مسلط گشته و جز شام منطقهاى از تسلطش خارج نمانده است ، و او شمشيرش را بر دوش گرفته و به كام جنگهاى مرگبار فرورفته و به زودى به سراغ شما خواهد آمد يا خدا حادثهاى پيش خواهد آورد . ضمنا كسى را جز معاويه پيدا نمىكنيم كه از عهدهء دفع خطر او برآيد . بنابراين ، جديت نماييد و بپاخيزيد . مردم با او موافقت كردند به استثناى مردم زاهد و پارساى حمص كه برخاستند و به او گفتند : ما از خانه و مساجدمان پا فراتر نمىنهيم ، تو خود دانى . شرحبيل بنا كرد به تحريككردن اهالى شهرهاى شام تا همهء شهرها را زير پا گذاشت و به هرجا مىرسيد با او موافقت و همراهى مىكردند . نجاشى بن حارث كه دوست وى بود ، اين اشعار را برايش فرستاد :
- اى شرحبيل ! تو به خاطر دين از ما جدايى نگرفتى ، بلكه به خاطر كينهاى كه از جرير در دل داشتى .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 426
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٤٢٦