تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
آيا اين دلايل و اتمام حجت‌ها براى معاويه كافى نبود ؟ همهء دنيا مىدانستند امير المؤمنين عليه السّلام معتقد است كه دو راه بيش نيست : يكى كافر گشتن و ديگرى جنگيدن با آن عده . آيا معاويه نديد خودخواهى و فريبكارى و جاه‌طلبى و دنيا پرستى چه بر سر سران سپاه جمل آورد و با اينكه هزاران انسان صالح و ناصالح و اهل حق و باطل را به كشتن دادند ، هيچ طرفى بر نبستند ؟ پس از چه روى شمشير كشيد تا هزاران انسان بيگناه و مرد و زن و كودك را به خاك و خون افكند ، آن هم در ازاى كشته شدن يك تن كه مجتهدان عادل و نيك رو امت محمد پس از اتمام حجت او را كشته بودند . قتل عام مردم به بهانهء خونخواهى يك تن ، كارى است حرام و بر خلاف حكم شريعت . كار وى چنان بود كه امام عليه السّلام در نامه‌اى به وى متذكر گشت : تو در اين موضوع رأى درست و روشنى كه متكى به حديث باشد ، ندارى و نه شاهدى دربارهء اين قضيه دارى و نه به آيه‌اى از قرآن يا سفارشى از رسول خدا استناد مىكنى . « 1 » تاسعا : دستورات خليفهء وقت بايد حتما پيروى و اطاعت شود و سرپيچى از آن روا نيست . على عليه السّلام به معاويه مىنويسد : دربارهء مطالبى كه در مورد كشندگان عثمان نوشته‌اى ، من در اين موضوع انديشيده‌ام و هرچه كردم ، ديدم نمىتوانم آنها را به تو يا ديگرى تحويل بدهم . به جان خودم اگر از گمراهى و بدخواهىات دست برندارى ، به همين زودىها خواهى ديد كه از پىات بر خواهند خاست و احتياجى نخواهد بود كه آنان را در خشكى و دريا تعقيب نمايى . « 2 » مگر اين دستور صريحى از امام نبود حاكى از اين‌كه نمىتواند كشندگان عثمان را به هيچ فرد شورشى تحويل دهد و خواستن چنين چيزى از او گمراهى و بدخواهى است ؟ مگر معاويه مىپنداشت در صورت اصرار و تقاضا رأى امير المؤمنين عليه السّلام تغيير خواهد كرد ، يا نظريهء خويش را و حكم دين را ترك كرده هواى نفس او را خواهد پذيرفت ؟ اين محال بود . پس چرا معاويه به وظيفهء دينى خويش عمل نكرد و فرمان امامى را كه قرآن
هامش
( 1 ) . كتاب صفين 122 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 412 . ( 2 ) . كتاب صفين 96 ، 102 ؛ العقد الفريد : 2 / 286 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 3 / 409 .