تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥
اين رجز را مىخواند ، هماورد طلبيد : - من پسر خداوندگاران پادشاهان غسانم و اينك دين عثمان را دارم . - هموطنان ما به ما خبر داده‌اند كه چه گذشته است و گفته‌اند كه على عثمان بن عفان را كشته است . سپس تاختن و شمشير زدن گرفت ، و آنگاه دشنام دادن به على و بدگفتن و زياده‌روى كردن . هاشم مرقال به او گفت : اين حرف كه تو مىزنى ، مسئوليت دارد و مؤاخذه خواهى شد و به اين جنگ كه تو مىكنى رسيدگى خواهد گشت . بنابراين ، از خدا بترس ، چون ترا به پيشگاه پروردگارت مىبرند و او در اين‌باره بازخواست و مؤاخذه‌ات خواهد كرد . آن جوان گفت : من به اين دليل با شما مىجنگم كه رئيستان ، چنان كه به من گفته‌اند ، نماز نمىخواند و شما نيز نماز نمىخوانيد ، و به اين دليل با شما مىجنگم كه رئيستان خليفهء ما را كشته است و شما در آن قتل او را كمك كرده‌ايد . هاشم به او گفت : ترا چه به پسر عفان ! او را اصحاب محمد و اساتيد قرآن كشته‌اند ، وقتى كه بدعتها از او سر زد و بر خلاف حكم قرآن عمل كرد و اصحاب محمد همان اصحاب دين و ديندارانند و در مصلحت بينى براى كارهاى عمومى مسلمانان ، ذى حق‌تر و با صلاحيت‌تر از همه‌اند . فكر نمىكنم كار اين امت يا كار اين دين يك لحظه هم مورد عنايت و همتت بوده باشد . جوان گفت : آرى ، آرى ، بوده است . به خدا دروغ نمىگويم ، چون دروغ ضرر دارد و نفعى ندارد و ناپسند است مايهء آراستگى نيست . هاشم گفت : از اين كار تو اطلاعى ندارى ، بنابراين ، آن را براى اهل اطلاع بگذار . گفت : به خدا فكر مىكنم تو خيرخواه منى و از ره خيرخواهى اندرزم دادى . هاشم گفت : اين‌كه گفتى رئيسمان نماز نمىخواند ، او اولين كسى بود كه با پيامبر خدا نماز خواند و در دين خدا از همه داناتر است و اسلام شناس‌ترين فرد ، و نزديك‌ترين شخص به رسول خداست و اينان كه تو با وى مىبينى ، همگى قرآن خوانند و شبها از نيايش نمىآسايند . بنابراين ، نگونساران خودخواه و فريبگر مبادا ترا از دينت بربايند . جوان گفت : اى خداپرست ! مىبينم كه مرد پاك و صالحى هستى و مىبينم كه در اشتباه و گناه بوده‌ام . به من بگو مىتوانم توبه كنم ؟ گفت :