تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 414

مساهمون:

ص٤١٤
ياد كرده است ؟ به خداى محمد و على ، صلوات اللّه عليهما ، كه آنان و خدايشان از چنين سوگند و سوگند خوارى بيزارند ، يا به خداى اجدادش كه سردستهء مشركان و اركان كفر بوده‌اند و پرستار هبل و باردار گناه و مستوجب دوزخ ؟ و ستمكاران به زودى خواهند دانست كه به چه مكانى باز مىگردند . « 1 »

18 - تهمت‌هاى ناروا در كارنامهء پسر هند جگرخوار

تا اينجا معاويه و كارهاى بيگانه از اسلامش را شناختيم و بار گناهانش را سنجيديم و ديديم چه سنگين بار است ، اما آيا در كنار اين تبهكارىها كار خوبى هم انجام داده تا ذره‌اى از مسئوليت‌هاى خطرناكش بكاهد يا نه ، آن‌همه جنايات را كم ديده و به جاى جبرانش بر آن افزوده است ؟ كاش پسر هند جگرخوار ايرادهايى به امير المؤمنين على عليه السّلام مىداشت و انتقاداتى تا آن را بهانه جنگيدن و ستيزه با حضرتش مىساخت و بار گناه خويش را سبك‌تر جلوه مىداد ، اما او چنين نكرده است ، بلكه به جاى تراشيدن بهانه‌ها و ايرادهايى كه كمتر احمقانه و مردود باشد ، به زدن تهمت‌هاى ناروا و مضحك پرداخته است . دو تهمت سهمگين ناروا : يكى كافر ملحد بودن ، و ديگرى نماز نخواندن ! حال آنكه اسلام را شمشيرش چيره و برقرار ساخت و از گزند بدخواهان و مشركان رهايى داد و نماز با دست و همتش اقامه گشت و خود سرمشق نمازگزاران بود و مقتداشان . اما معاويه به عوام ساده لوح و مردم عامى و كم اطلاع شام اين‌طور وسوسه مىنمود كه حضرتش ايمانى به اسلام ندارد و نماز نمىخواند . جاحظ مىگويد : معاويه در آخر نطق‌هايش مىگفت : خدايا ابو تراب ملحد گشت و راه دين ترا بربست . بنابراين ، او را لعنت كن ، بدترين لعنت‌ها ! و او را عذاب كن ، عذابى دردناك ! و اين را به همه‌جا نوشت تا انجام دهند و اين سخن تا دورهء عمر بن عبد العزيز از فراز منبرها گفته و پخش مىشد . « 2 » ابن مزاحم مىنويسد : در جنگ صفين جوانى از سپاه معاويه پيش‌آمد و در حالى كه
هامش
( 1 ) . شعراء 26 / 227 . ( 2 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 2 / 102 .