تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
اين كار ، خدا از سر تقصيرش بگذرد ! بر سر اين حكومت ، پدر اين‌كه اينجا نشسته با من كشمكش داشت و خدا آن را از او باز داشته ، به من داد . حسن به على به او گفت : مگر آن تعجب دارد اى معاويه ! گفت : آرى به خدا . فرمود : چيزى را برايت يادآور شوم كه عجيب‌تر از آن است ، پرسيد : چيست ؟ فرمود : اين‌كه تو در صدر مجلس نشسته‌اى و من پايين توام . « 1 » بدينسان ملاحظه مىشود اصحاب بزرگى كه نام برديم ، در مدينه با او مخالفت داشتند و به او اعتراض و پرخاش مىنمودند و از او حرف‌هاى زننده شنيدند و اهانت و سختى ديدند و شاهد بدعت‌هايش بودند و خلافكارىها و جناياتى كه تا روزگاران ، ننگش بر او خواهد بود و مىديدند كه چه ستم‌ها بر امت اسلام و بر رجال پاكدامن و عاليقدر روا مىدارد ، از اهانت و كتك و دشنام گرفته تا حبس و شكنجه و قتل ، ستم‌هايى كه هرگز بخشوده نخواهد گشت و منزه است خدا از اين‌كه جنايات معاويه را در حق امت اسلام و خدمتگزارانش ببخشايد . حال بگذار عمر بن عبد العزيز در خواب ببيند كه گناهان معاويه بخشيده شده است . « 2 » اصحاب صالح پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به سبب بدعت‌ها و جنايات معاويه و نيز به خاطر راهنمائىهاى حكيمانهء پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با او مخالفت و مبارزه داشتند ، چه مىدانستند كه حضرتش او را لعنت فرستاده و محكوم گردانيده است و به اصحابش دستور داده كه بر عليه او بجنگند و دار و دسته‌اش را بيدادگر و تجاوزكار خوانده ، فرمود : هرگاه معاويه را بر سر منبرم ديديد او را بكشيد . « 3 » معلوم نيست پسر عمر دربارهء اين احاديث چه مىگفته و چه نظرى داشته است و دربارهء اين حديث قاطع كه مىفرمايد : در آينده خلفايى خواهند بود و زياد مىشوند ، مىپرسند : چه دستور مىدهى ؟ مىفرمايد : به بيعت با اولين آنها وفا كنيد به ترتيب
هامش
( 1 ) . شرح ابن ابى الحديد : 4 / 5 . ( 2 ) . در جلد نهم به شرح آمد و شايد دوباره بيايد . ( 3 ) . كنوز الدقائق ، مناوى 10 . اين روايت را ابن عدى از ابو سعيد ، و عقيلى از طريق حسن ، و سفيان بن محمد از طريق جابر و ديگران نقل كرده‌اند و به خواست خدا دربارهء سند آن حق سخن را ادا خواهيم كرد .