ناراحت ، و به ابو بكر پرخاش مىنمايند كه جواب پروردگارت را چه خواهى داد كه خشن سنگدلى را به حكومت بر ما گماشتهاى ؟ سپس همان عواملى كه مردم را قبلا به اظهار موافقت با حكومت ابو بكر واداشت ، به ابزار بيعت با عمر وامىدارد .
اما شوراى شش نفره و تعيين عثمان كه معلوم نيست حكومتش چگونه با اتفاق و اجماع مردم برقرار گشت ؟ راجع به آن اتفاق و اجماع و موافقت همگانى از شمشير عبد الرحمن بن عوف بايد پرسيد كه در آن روز و در جلسهء شورا جز آن شمشيرى يافت نمىشد ، و حرفى را كه به على عليه السّلام زد بايد به ياد آورد كه بيعت كن و گرنه گردنت را مىزنم ، يا حرف ديگرى را كه بنا به نوشتهء بخارى و طبرانى و ديگر مورخان و حديث نويسان « 1 » به او گفت : كارى نكن كه كشتنت را ايجاب كند ، يا بنا به نوشتهء ابن قتيبه : كارى نكن كه كشتنت را ايجاب كند ، اينجا شمشير است و بس ، يا حرف اعضاى شورا به على را هنگامى كه خشمناك از جلسه بيرون رفت ، و دنبالش كردند كه بيعت كن و گرنه عليه تو جهاد خواهيم كرد « 2 » ، و يا فرمايش امير المؤمنين على را كه كى دربارهء من با اولى آنها ، يعنى ابو بكر شك و ابهامى رخ داده تا حالا مرا همرديف امثال اينها سازند ، لكن من با اعضاى شوراى شش نفره هماهنگى نمودم . يكى از آنها گوش تصميم به كينهاش سپرد .
به خاطر اينكه خويشان كافرش را سابقا كشته بودم ، و ديگرى به دامادش گراييد و ديگر خطاها . « 3 »
اما پسر عمر - طبق پندار ابن حجر - اينها همه را دليل و نشانهء وجود اختلاف در مورد حكومت ابو بكر و عمر و عثمان نمىداند ، و بالاتر از اين ، مىپندارد حكومت معاويه پس از شهادت امير المؤمنين على كه با سرنيزه و تطميع و رشوه و معاملات سياسى برقرار گشته و تودههاى مردم و رجال پاكدامن و ديندار كينهاش را تا آخرين لحظهء زندگى در دل مىپروريدهاند ، مورد اتفاق عمومى و موافقت اجماعى قرار داشته است . او اعتنايى به
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : 10 / 208 ؛ تاريخ طبرى : 5 / 37 ، 40 ؛ الامامة و السياسة : 1 / 25 ؛ الكامل ، ابن اثير :
3 / 30 ؛ الصواعق المحرقة 36 ؛ فتح البارى : 13 / 168 ؛ تاريخ الخلفاء ، سيوطى 120 .
( 2 ) . انساب الاشراف : 5 / 22 .
( 3 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 7 / 81 .