تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
و در فاحشه خانه‌هاى حجاز بزرگ شده باشد و فرزند خانوادهء كثيف اميه باشد و ثمرهء شجره‌اى كه در قرآن لعنت گشته و ملعون شمرده شده است ، بايد همين‌طور باشد . معاويه بايد همين‌طور حرف بزند و به مولاى متقيان و امام مؤمنان و سرور مسلمانان چنين دشنام بدهد و تهمت بزند و ناروا بگويد ، ولى خداى توانا و دانا در كمين اوست . معاويه هيچ اعتنايى به سخنان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ندارد ، سخنانى كه همهء مسلمانان قبولش دارند و براى امت اسلام مسلم و ثابت است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به على عليه السّلام مىفرمود : تو صديق بزرگى ، تو فاروقى هستى كه حق را از باطل جدا مىسازد و فرق مىنهد و تو كندوى دين را ملكه‌اى . على با قرآن است و قرآن با وى ، و تا در قيامت به كنارهء حوض به ديدارم درنيايند ، از هم جدايى نپذيرند . على با حق است و حق با وى ، و تا در قيامت به كنارهء حوض به ديدارم در نيايند ، از هم جدايى نپذيرند . و صدها يا هزاران حديث ديگر كه در حق وى بر زبان مبارك سرور جهانيان پيامبر امت صلّى اللّه عليه و آله روان گشته است . آن ديكتاتور بىدين ، دشمنى با سرور خاندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را به جايى رسانده بود كه حاضر نمىشد اسم آن حضرت را بشنود و دستور داده بود تا كسى بر فرزندش نام على عليه السّلام نگذارد . آورده‌اند كه على بن ابى طالب عليه السّلام از عدم حضور عبد اللّه بن عباس پرسيد ، گفتند : خدا به او فرزندى داده است . على عليه السّلام چون از نماز فراغت يافت ، گفت : بياييد برويم پيش او . چون رفتند ، على به او تبريك گفت و افزود نعمت بخش را سپاس گفتى تا نعمتش را برايت فرخنده و پربركت گرداند . اسمش را چه گذاشتى ؟ گفت : مگر مىشود من بدون اجازهء شما و پيش از اين‌كه شما نامى بر او نهيد ، نامگذارىاش كنم ! سپس گفت : بچه را آوردند ، و او را در آغوش گرفت و در حقش دعا كرد ، بعد او را به پدرش داد و گفت : بگيرش ، او را على ناميدم و ابو الحسن لقبش دادم . وقتى معاويه به حكومت مستقر گشت ، به ابن عباس گفت : حق نداريد او را با آن اسم و لقب بخوانيد . من