از كشته شدنش خوشحال شدى و مرگش را مايهء شماتت قرار دادى تا به جايى كه خواستى پسرش را چون قاتل پدرش را كشته بود ، بكشى . سپس هيچ كس بيش از تو به پسر عمويت عثمان حسد نبرد .
ما و شما قدرت واحد و جمع متحدى بوديم تا تو اى پسر ابى طالب تغيير رفتار دادى و خودت را نيرومند شمردى و پنداشتى به وسيلهء اراذل اهل حجاز و اوباش اهل عراق و احمقهاى فسطاط و عوام و هوچى بازهاى جنوب عراق قادرى بر دشمنانت چيره شوى . به خدا قسم ، آن احمقها و آن عوام و هوچىبازها به گاه كارزار از دور تو همچون ابرى كه از آسمان مىپراكند ، خواهند پراكند . تو عثمان بن عفان را كشتى و راهى را پيمودن گرفتى كه خدا پايانش را بدبختىات قرار داده بود و هرگز به نفعت نيانجاميد .
زبير و طلحه را كشتى و مادرت عايشه را گريزاندى و به بين النهرين اقامت گزيدى و به ديگران و به خود اميدهاى واهى دادى و تصور كردى دنيا همهء مردان جنگى خود را زير فرمانت آورده است . تو نه به آرمانت بلكه به مرگت خواهى رسيد ، آنگاه كه در ميان مهاجران كه باقيمانده نسل اول اسلامند ، از شام آهنگ تو كنم و آنها ترا به محاصره درآورند و آنگاه خدا تقديرش را در مورد تو به تحقق رساند ، و سلام بر دوستداران خدا . « 1 »
كدام عامى و بىسواد و نفهمى ممكن است براى نويسندهء اين حرفهاى شرمآور كمترين ايمان و تمايل دينى تصور كند ؟ يا تصور كند كه او ذرهاى شرم و حيا داشته يا پشيزى از ارزشهاى دينى را درك كرده است و براى قرآن - كه خاندان رسالت و عترت را كه على سرور آن است ، پاك و منزه دانسته او را نفس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شمرده و ولايتش را مقرون به ولايت خدا و ولايت پيامبرش دانسته و اطاعتش را با اطاعت آن دو ملازم ساخته است - اندكى احترام قائل بوده است ؟
آرى ، كسى از شير پستان هند جگرخوار خورده باشد و در دامن حمامه تربيت گشته
هامش
( 1 ) . اين نامهها به طور كامل و با جزئيات آن در شرح ابن ابى الحديد : 3 / 41 ، 412 ، 448 و 4 / 50 ، 51 ، 201 و نيز به طور پراكنده در جمهرة الرسائل : 1 / 398 - 483 موجود است .