سخن حضرتش درست از كار درآمد ، و چنين رخ داد كه زباله و زايدهاش را برون افكند و كسى را كه شايستهء اقامتش نديد از خود طرد كرد تا تو در عراق اقامت نمودى و از بركت حرمين محروم گشتى و به جاى مدينه كوفه را پسنديدى و برگزيدى ، و به جاى مجاورت خاتم پيامبران ، مجاور خورنق و حيره شدى .
پيش از آن نيز دو جانشين رسول خدا را در دورهء حكومتشان به باد انتقاد گرفتى و از ياريشان خوددارى نمودى و ديگران را عليه آنان برانگيختى و از بيعت با آنها خوددارى ورزيدى و در پى حكومتى برآمدى كه خداى تعالى ترا شايسته و درخور آن نديده است و خواستى به مقامى بالا روى كه ياراى رسيدنش را ندارى و راهش لغزان و دشوار است و ادعاى چيزى را كردى كه در راه تحققش كسى ترا كمك ننمود . به جان خودم اگر در آن وقت به خلافت دست يافته بودى ، جز اينكه آشوب و خرابى به بار آورى ، كارى از پيش نمىبردى و نتيجهاى از تصدى تو جز اين حاصل نمىشد كه جامعه به پراكندگى و ارتداد رود ، زيرا تو بلند رأى خودخواه و مغرورى هستى كه زبان و شمشيرت را بر سر مردم دراز كردهاى .
اكنون من در ميان جمعى از مهاجران و انصار به جنگ تو روانم در ميان مردانى كه شمشير شامى به دست دارند و نيزههاى قحطانى ، تا ترا به قضاى الهى درآورند .
بنابراين ، به حال خودت و به مصلحت مسلمانان بينديش و قاتلان عثمان را به من تحويل بده ، زيرا آنها دوستان صميمى و همراهان نزديك تو هستند . اگر حاضر به اين كار نشوى و همچنان راه لجاج و ادامهء گمراهى را پيشگيرى ، بايد بدانى كه اين آيه درست دربارهء تو و عراقيانى كه همراه تو هستند ، نازل گشته است : خدا قريهاى را مثل مىزند كه در امان و آرامش بود و روزى مردمش به فراوانى از هرجا مىرسيد ، اما نعمتهاى خدا را ناسپاس گشتند ، در نتيجه خدا به كيفر اعمالشان به گرسنگى و بيمناكى مبتلايشان ساخت . « 1 »
اگر رو از موافقت برتافتى ، به گمراهيت بيفزا ، زيرا ديرى است كه عقلت سست گشته و به خودت اميد چيزهايى مىدهى كه حق تو نيست و با كسانى كه برتر از تو هستند ، راه
هامش
( 1 ) . نحل 16 / 112 .