پيوست و خوارج در نهروان كشته شدند و در اثناى آن نبردها و كشمكشهاى داخلى تودهء بىشمارى از اصحاب پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و تابعان و شخصيتهاى بزرگ بلاد و رؤساى قبايل و مردان صالح امت به قتل رسيدند . مگر اين مفاسد و مصايب ثمرهء اظهار نظر نابخردانهاى نبود كه پسر عمر كرد و به خيال خام خويش خليفه را راهنمايى و ارشاد كرد و برايش مصلحت انديشى نمود ؟ اگر عثمان توصيهء خير خواهانهء مغيرة بن اخنس را پذيرفته و با انقلابيون از در مسالمت و آشتى درآمده و كنارهگيرى كرده بود ، در خانهء خويش بسر مىبرد و هيچ آشوبگر و فتنهانگيزى جرأت خرابكارى و ياراى فتنه نمىيافت و خانوادههاى اسلامى داغدار نمىگشت و كشور آباد مىماند و آشوب و زد و خورد در شهرستانها به وقوع نمىپيوست .
ابن حجر مىنويسد : آشوب در شهرستان پراكند و گسترد . جنگهاى جمل و صفين به علت قتل عثمان به وجود آمد و جنگ نهروان نتيجهء حكميت مربوط به صفين بود . هر جنگى كه در آن دوره به وقوع پيوست ، يا زاييدهء قتل عثمان بود يا زاييدهء يكى از نتايج آن . « 1 » همو مىنويسد : مقصود پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از اينكه دربارهء عثمان مىفرمايد : بلايى به او مىرسد ، حادثهء قتل اوست كه كشمكشهايى كه در جمل و سپس در صفين و بعد از آن ميان اصحاب درگرفت ، ناشى از آن بود . « 2 »
ما هيچگونه دليلى براى بيعتكردن پسر عمر با عثمان و خوددارى كردنش از بيعت با على عليه السّلام نمىبينيم ، و دليلى هم وجود ندارد . تنها بهانهاى را كه برايش متصور بوده ابن حجر ساخته و پرداخته است ، آنجا كه مىگويد : پسر عمر از خلافت على ياد نمىكرد ، زيرا با او بيعت نكرده بود ، چون همانطور كه از روايات صحيح برمىآيد ، بر سر بيعت با على و خلافتش اختلاف پديد آمد و پسر عمر عقيده داشت كه نبايد با كسى كه مردم متفقا با وى موافق نيستند بيعت كرد ، و به همين دليل با ابن زبير و عبد الملك - به هنگامى كه با يكديگر اختلاف و كشمكش داشتند - بيعت نكرد و با يزيد بن معاويه بيعت كرد و بعد
هامش
( 1 ) . فتح البارى : 13 / 10 .
( 2 ) . همان : 13 / 42 .