زده و كيفر داده است « 1 » ، اما از اينكه كسى را به جرم دشنام دادن به امير المؤمنين على عليه السّلام تازيانه زده باشد ، خبرى نيست .
از مقامى كه امير المؤمنين على بن ابى طالب در خلافت پر عظمت الهى دارد ، از سوابق درخشانش در تثبيت اسلام و دفاع از آن ، از دادگسترى و انصاف و نيكروىاش ، از اينكه احكام و سنن دين را برقرار داشته و در جنبش تبليغاتى و دعوت به سوى خداى يگانه و پيامبرش و دين پاكش نقش عمدهاى ايفا كرده و در اين راه كوششها و فداكارىها نموده تا به رحمت ايزدى پيوسته است ، از همهء اينها بگذريم و فضايل و افتخاراتش را ، آيات كريمهاى را كه در حقش فرود آمده ، و سخنان گهربار افتخار آفرينى را كه در تمجيدش بر زبان پيامبر گرامى روان گشته است ، كنار بگذاريم ، آيا اين بدعت است كه بگوييم نبايد به مسلمانى چون او دشنام داد و لعنت فرستاد كه انبوه احاديث نبوى و سلسلهء فتاواى فقيهان بر آن تأكيد دارد ؟
آيا همين فرمايش پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله كافى نيست كه بد گفتن به مسلمان ، زشتكارى است ؟ حديثى كه بخارى و مسلم و ترمذى و نسائى و ابن ماجه و احمد حنبل و بيهقى و طبرى و دارقطنى و خطيب بغدادى و ديگران از طريق ابن مسعود و ابو هريره و سعد بن ابى وقاص و جابر بن عبد اللّه انصارى و عبد اللّه بن مغفل و عمرو بن نعمان ثبت كردهاند . « 2 »
يا اين فرمايشش كه بد گفتن به مسلمان ، به لبهء پرتگاه گمراهى خزيدن است « 3 » و فرمايش ديگرش كه مؤمن نبايد لعنتگو و دشنامدهنده باشد « 4 » ، چنان كه حضرتش را از دشنام دادن به مردگان نيز قبلا ديديم .
وانگهى امام امير المؤمنين صرفنظر از پاكى نسبى و دودمانىاش ، منشأ قدسىاش ، و افتخارات درخشانش ، فضايل و مكارم اخلاقىاش و نيز شخصيت والايش ، به نظر آن
هامش
( 1 ) . الصارم المسلول ، ابن تيميه 272 .
( 2 ) . ر ك : الترغيب و الترهيب : 3 / 194 ؛ فيض القدير : 4 / 84 ، 505 ، 506 .
( 3 ) . بزاز آن را از طريق عبد اللّه بن عمرو ثبت كرده با سندى نيكو كه حافظ منذرى در الترغيب و الترهيب :
3 / 194 به نقل آن پرداخته است .
( 4 ) . ترمذى آن را ثبت كرده مىگويد : حديثى نيكوست .