عمرو بن سعيد همان است كه در قتل امام حسين عليه السّلام فرماندار مدينه بوده است .
عوانة بن حكم مىگويد : وقتى حسين بن على كشته شد ، عبيد اللّه بن زياد ، عبد الملك بن ابى حرث سلمى را خواسته به مدينه فرستاد تا به عمرو بن سعيد بشارت دهد . عبد الملك سلمى نزد عمرو بن سعيد رفت . پرسيد : چه خبر ؟ گفت : مايهء شادى امير ! حسين بن على كشته شد . دستور داد خبر كشته شدنش را به مردم اعلام كند . وى پس از اعلام خبر مىگويد : به خدا بانگ نوحهاى نشنيدهام به چنان هيجان و بلندى كه زنان بنى هاشم در خانههايشان برآوردند . آنگاه عمرو بن سعيد با خنده اين بيت را خواند :
- زنان قبيلهء بنى زياد چنان شيونى برآوردند كه زنان قبيلهء ما فرداى نبردى كه به پيروزى بنى زياد انجاميد ، برآوردهاند .
سپس افزود : اين شيون به شيونى مىماند كه بر قتل عثمان بن عفان برآورده شد . آنگاه به منبر رفته خبر كشته شدن او را به مردم اعلام كرد . « 1 » در مثالب ابو عبيده اين افزوده هم هست كه سپس بر مزار شريف پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اشاره كرده گفت : اى محمد ! اين نبرد به جبران نبرد بدر ! جمعى از انصار حرف او را تقبيح كردند و اعتراض نمودند .
ابو رافع بردهء ابو احيحه سعيد بن عاص بن اميه بود . پس از مرگ سعيد بن عاص فرزندانش سهمى را كه در ابو رافع داشتند ، آزاد كردند جز خالد بن سعيد كه سهم خود را به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بخشيد و حضرتش او را آزاد ساخت و به همين جهت افتخار مىكرد كه من آزاد شدهء پيامبر خدايم . وقتى عمرو بن سعيد بن عاص در حكومت معاويه ، فرماندار مدينه شد ، به دنبال بهى « 2 » پسر ابو رافع فرستاد و از او پرسيد : تو آزاد شدهء كه هستى ؟
گفت : آزاد شدهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله . او را صد شلاق زد و آزادش كرد . دوباره او را خواسته پرسيد : آزاد شدهء كه هستى ؟ گفت آزاد شدهء پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله باز او را صد تازيانه زد ، و اين كار را تكرار كرد تا پانصد تازيانه بر او زده شد . بهى چون احساس كرد دارد مىميرد ، ناچار در جوابش گفت : من آزاد شدهء شما هستم . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 268 ؛ الكامل ، ابن اثير : 4 / 39 .
( 2 ) . در الكامل آمده است : عبيد اللّه بن ابى رافع .
( 3 ) . الكامل ، مبرد : 2 / 75 ؛ الاصابة : 4 / 68 .