را از دست بدهم ، كلمهاى بيش از اين يا كم نخواهم گفت . معاويه گفت : حال كه چنين است ترا معاف مىدارم . « 1 »
7 - 15 - علامه اسماعيل بن على بن محمود در كتاب المختصر فى اخبار البشر مىنويسد : حسن در نامهاى به معاويه چندين شرط براى او معين كرد و افزود اگر آنها را بپذيرد ، مطيع خواهد بود . معاويه آن شرطها را پذيرفت . از جملهء شرطها يكى اين بود كه موجودى خزانهء كوفه را به او بدهد و ماليات ارضى دارا بگرد فارس را ، و على را بد نگويد ، اما معاويه شرط دشنام ندادن به على را نپذيرفت . در نتيجه ، حسن از او خواست على را در حضور وى دشنام ندهد . معاويه اين شرط را پذيرفت ، اما بعدا به آن وفا نكرد . « 2 »
8 - 15 - قيس بن عباد شيبانى به زياد گزارش داد كه يكى از قبيلهء ما از بنى همام ، به نام صيفى بن فسيل از سران طرفداران حجر است و او از سرسختترين دشمنان تست . زياد به دنبال او فرستاد تا بيامد . به او گفت : اى دشمن خدا ! دربارهء ابو تراب چه مىگويى ؟
جواب داد : من ابو تراب را نمىشناسم . گفت : چطور نمىشناسى ؟ گفت : نمىشناسم .
پرسيد : على بن ابى طالب را نمىشناسى ؟ گفت : آرى . گفت : همو ابو تراب است .
صيفى بن فسيل گفت : نه ، هرگز . او ابو الحسن و الحسين است .
زياد گفت : يا او را لعنت كن يا گردنت را مىزنم . گفت : بنابراين ، پيش از چنين كارى ، مرا خواهى كشت ، و اگر مرا بكشى ، من خشنودى خدا را يافتهام و تو خود را بدبخت و روسياه كردهاى . آنگاه دستور داد او را گردن بزنند و بعد دستور داد او را با غل و زنجير ببندند يا به زندان بيندازند . بعدها با حجر و يارانش بسال 51 هجرى كشته شد « 3 » و ماجراى آن به تفصيل خواهد آمد .
هامش
( 1 ) . العقد الفريد : 2 / 144 ؛ المستطرف : 1 / 54 .
( 2 ) . ر ك : تاريخ طبرى : 6 / 92 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 175 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 14 ؛ تذكرة الخواص 113 ؛ الاتحاف ، شبراوى 10 .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 6 / 149 ؛ الاغانى : 16 / 7 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 204 ؛ تاريخ ابن عساكر : 6 / 459 .