تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
لعنتش كند . مغيره گفت : آزادش كنيد ، خدا جانش را خلاص كند . « 1 » 12 - 15 - ابن سعد از قول عمير بن اسحاق مىنويسد : مروان در مدينه حاكم ما بود و على را هرجمعه بر سر منبر دشنام مىداد و حسن بن على مىشنيد و هيچ نمىگفت . سپس مردى را فرستاد تا به على و به او دشنام زشت داد و افزود : تو مثل قاطرى كه وقتى از آن مىپرسند : پدرت كيست ؟ جواب مىدهد : مادرم اسب است . حسن به او گفت : برو به مروان بگو : من با دشنام دادن به تو چيزى از حرف‌هاى ترا محو و بىكيفر نمىسازم ، بلكه مىگذارم خدا حقم را از تو بگيرد و ميان ما داورى فرمايد تا اگر راست گفته باشى ، پاداش خيرت دهد و اگر دروغ گفته باشى ، خدا كيفرى سهمگين‌تر از ما ترا مىدهد . « 2 » مروان بن حكم ، آن‌كه پيامبر او را قورباغهء پسر قورباغه خوانده بود ، در جواب اين‌كه چرا على را از فراز منابر دشنام مىدهيد ؟ گفته بود : حكومت ما جز بدين وسيله برپا نمىماند . « 3 » 13 - 15 - معاويه ، عمرو بن سعيد بن عاص بنىاميه را كه به اشدق ملقب بود ، به فرماندارى مدينه گماشت . در مسند احمد حنبل حديثى منسوب به پيامبر از طريق ابو هريره ثبت است كه مىفرمايد : يكى از ديكتاتورمنشان بنىاميه بر منبرم مىنشيند كه آب دهانش سرازير مىشود . همو مىگويد : كسى كه خود شاهد بوده است ، براى من گفت كه عمرو بن سعيد بر منبر رسول خدا بود و آب از دهانش سرازير گشت . « 4 » اين ديكتاتور ، از كسانى است كه بر فراز منبر على عليه السّلام را دشنام مىدادند . قسطلانى در ارشاد السارى و انصارى در تحفة البارى شرح البخارى كه در حاشيهء ارشاد السارى چاپ شده ، مىنويسند : عمرو بن سعيد از آن جهت اشدق لقب يافت كه به منبر رفته و خيلى به على ، رضى اللّه عنه ، دشنام داده بود و بر اثر آن دهان و صورتش لقوه گرفت . « 5 »
هامش
( 1 ) . الاذكياء ، ابن جوزى 98 . ( 2 ) . تاريخ الخلفاء سيوطى 127 . نيز ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 8 / 260 - 267 . ( 3 ) . الصواعق المحرقة 33 . ( 4 ) . مسند احمد : 2 / 522 ؛ تاريخ ابن كثير : 8 / 311 . ( 5 ) . ارشاد السارى فى شرح صحيح البخارى : 4 / 368 .