تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
9 - 15 - بسر بن ارطاة - از سرداران معاويه - در بصره بر منبر على را دشنام داد و افزود : شما را به خدا قسم ، هركه مىداند حرفم درست است ، مرا تأييد و تصديق كند و اگر نادرست مىگويم ، مرا تكذيب نمايد . ابو بكره گفت : به خدا ما ترا دروغگو مىدانيم و حرفت را نادرست . دستور داد او را خفه كردند . « 1 » 10 - 15 - معاويه ، كثير بن شهاب را به فرماندارى رى گماشت و او بر منبر رى بسيار به على دشنام مىداد و در مقام فرماندارى رى بماند تا زياد به استاندارى كوفه رسيد و او را در آن مقام ابقا كرد . « 2 » 11 - 15 - مغيرة بن شعبه چون به استاندارى كوفه رسيد ، به منبر رفته نطق مىكرد و به على بد مىگفت و بر او و شيعه‌اش لعنت مىفرستاد ، و اين روايت به صحت پيوسته كه مغيره از فراز منبر كوفه بارها و بىشمار او را لعنت كرده است و مىگفته : پيامبر خدا از روى علاقه و دوستى دخترش را به على نداده ، بلكه به اين وسيله خواسته خوبيهايى را كه ابو طالب به او كرده بود ، جبران نمايد . حاكم نيشابورى و ذهبى اين روايت را صحيح شمرده‌اند كه مىگويد : مغيره به على بد گفت . زيد بن ارقم برخاسته به او اعتراض كرد كه اى مغيره ! مگر نمىدانى پيامبر خدا از بد گفتن به مردگان نهى كرده است ؟ « 3 » بنابراين ، چرا به على كه درگذشته است ، بد مىگويى ؟ « 4 » خطيبى چند در كوفه در حضور مغيرة بن شعبه نطق كردند و صعصعة بن صوحان نيز سخن راند . مغيرة گفت : او را بيرون كنيد و در بازداشت نگهداريد تا على را لعنت كند . او گفت : خدا لعنت كند كسى را كه خدا و على بن ابى طالب را لعنت نمايد . گفته‌اش را به مغيره گزارش دادند ، قسم ياد كرد كه او را در بند نگهدارد . آنگاه وى از بند بيرون آمده گفت : اين ، كسى جز على بن ابى طالب را نمىخواهد . بنابراين ، او را لعنت كنيد كه خدا
هامش
( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 96 . ( 2 ) . الكامل ، ابن اثير : 3 / 179 . ( 3 ) . حديث نهى از دشنام دادن به مردگان را بخارى در صحيح خويش : 2 / 264 ثبت كرده است . ( 4 ) . ر ك : مسند احمد : 1 / 188 ؛ الاغانى : 16 / 2 ؛ المستدرك : 1 / 385 ؛ شرح ابن ابى الحديد : 1 / 360 .