گياهان روى زمين شفاعت خواهم كرد . به خدا قسم هيچ كس بيش از پيامبر علاقهمند و خدمتگزار خويشاوند نيست . بنابراين ، آيا مىپنداريد از شما شفاعت مىكند و از شفاعت افراد خانوادهاش كوتاهى خواهد كرد ؟ « 1 »
6 - 15 - يك بار كه معاويه در ميان انجمنى از اعيان و بزرگان كشور نشسته بود و احنف بن قيس نيز وجود داشت ، مردى شامى در آمده به نطق ايستاد و در پايان حرفهايش به على لعنت فرستاد . احنف رو به معاويه كرد كه اين سخنران اگر بداند با لعنت فرستادن به پيامبران خوشحال خواهى شد ، آنان را لعنت خواهد كرد . بنابراين ، از خدا بترس و دست از على بردار ، زيرا او به رحمت ايزدى پيوسته و در گورش تنها با كردار و كارهايش تنها مانده است . به خدا قسم شمشيرش نيك رو و خوش نبرد بود و جامهاش پيراسته و دامنش پاك و فداكاريها و خدماتش هنگفت . معاويه گفت : اى احنف ! با ناراحتى از كارها و گفتههايت چشم پوشيدم و هرچه خواستى گفتى . به خدا بايد حتما به منبر رفته او را لعنت كنى چه بخواهى و چه نخواهى . گفت : اگر مرا معاف بدارى ، برايت بهتر خواهد بود ، و در صورتى كه مرا مجبور به اين كار سازى ، هرگز زبان به بدگويى او نمىگردد و ياراى دشنامش را ندارد . دستور داد كه برخيز و برو به منبر . گفت :
به خدا با گفته و كردهام انصاف خواهم داد و حقت را كف دستت خواهم گذاشت .
پرسيد : اگر دربارهام به انصاف سخن بگويى ، چه خواهى گفت ؟ گفت : به منبر رفته خدا را سپاس و ثنا مىگويم و بر پيامبرش محمد درود مىفرستم ، آنگاه مىگويم : اى مردم ! امير المؤمنين معاويه دستور داد كه على را لعنت كنم . على و معاويه اختلاف پيدا كردند و باهم جنگيدند و هريك مدعى بود كه ديگرى به او و به جماعتش تجاوز مسلحانه كرده است . بنابراين ، من دعا مىكنم و شما آمين بگوييد . آنگاه خواهم گفت : خدايا تو و فرشتگان و پيامبرانت و همهء آفريدگانت هريك از آن دو را كه به ديگرى تجاوز مسلحانه كرده است ، لعنت كن و بر جماعت تجاوزكار مسلح داخلى لعنت فرست . خدايا آنها را لعنت كن لعنتى بىشمار . آمين بگوييد ، خدا شما را رحمت فرمايد . اى معاويه ! اگر جانم
هامش
( 1 ) . اسد الغابة : 1 / 134 ؛ الاصابة ، ابن حجر : 1 / 77 .