تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
منزلتى را دارى كه هارون با موسى داشت . « 1 » نيز روزى كه حضرتش در خانهء ام سلمه بود و على عليه السّلام آمد و اجازهء ورود خواست ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله از ام سلمه پرسيد : مىدانى اين كيست ؟ گفت : آرى ، على است . فرمود : گوشت و خونش با گوشت و خونم آميخته است و همان منزلتى را برايم دارد كه هارون براى موسى داشت با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد بود . « 2 » وانگهى حديث منزلت را بنا بر روايتى كه احمد حنبل از طريق ابو حازم ثبت كرده ، خود معاويه هم روايت كرده است . « 3 » دربارهء واقعهء مباهله درست است كه معاويه چون كافر بوده ، نمىتوانسته شاهد گفتار پيامبر باشد و از آن محروم مانده است ، لكن اگر پسر ابو سفيان از قرآن و سنت به دور نبود ، مىتوانست آن واقعهء عظيم را در قرآن مجيد بيابد و بخواند و بداند . تازه ، واقعهء مباهله آنقدر پراهميت است كه در سطح جهان نشر و پخش گشته و هيچ كس نمىتواند ادعا كند كه آن را نشنيده است . در اينجا با پسر ابو سفيان راه مىآييم و مىگوييم : فرض مىكنيم تا آن روز كه سعد بن ابى وقاص آن احاديث را به گوشت خواند و ترا از فضايل و مقامات مولاى متقيان باخبر ساخت ، خبر نداشتى و از روى جهل با حضرتش جنگيدى ، لكن تو خود اين آيهء كريمه را خواندى كه چون دو دسته از مؤمنان باهم به جنگ پرداختند ، ميانشان را به صلح و آشتى آريد و خود مىدانستى و پيش از جنگ صفين روايت مىكردى كه پيامبر به عمار ياسر فرمود : ترا دار و دستهء تجاوزكار مسلح خواهند كشت . پس چرا به تجاوز مسلحانه به مؤمنان دست زدى ؟ و چرا پس از اين‌كه سعد بن ابى وقاص - صحابىاى كه آن جماعت وى را از ده نفرى مىشمارند كه مىگويند مژدهء بهشت يافته‌اند - به تو اطلاع داد كه پيامبر گرامى چنان سخنانى در حق على گفته است و شهودى ، از جمله ام سلمه بر آن اقامهء شهادت نمودند ، دست از دشمنى با على و لعنت فرستادن بر او برنداشتى ؟ پس معلوم مىشود دروغى ديگر مىگويى كه ادعا مىكنى اگر آن احاديث را از پيامبر در حق
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 115 . ( 2 ) . همان : 3 / 116 . ( 3 ) . الرياض النضرة : 2 / 195 .