مىدارند ، حديثى كه بر اثر آنهمه گردن افراشتند كه اينك كدامين ابر مرد پر افتخار رايت آزادى را در گشودن خيبر به دوش خواهد كشيد . ناگهان رايت نبرد آزادى بخش و كفرشكن از دست گهربار و فرخندهء رسول گرامى به كف با كفايت على بن ابى طالب عليه السّلام سپرده شد و همه دانستند كه منظور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همو بوده است ، نه ديگرى .
گرفتيم معاويه در جنگ خيبر در عداد مشركان بوده كه عليه خدا و پيامبرش در ستيز بودهاند ، اما پس از آنكه برق شمشير برّان او را به جرگهء مسلمانان كشاند ، باز آن خبر را نشنيد ، آن خبر را كه زبانزد پيكارگران مسلمان و ديگر اقوام بود و كسى يافت نمىشد كه خود شاهد آن حديث نبوده يا از شاهدان نشنيده باشد . حديث منزلت را نيز پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در مواقع و موارد متعدد به زبان آورده ، از جمله در جنگ تبوك كه پيش از اين خوانديم « 1 » ، و همهء اصحاب سرشناس در آن حضور داشتند و آن فضيلت را برايش مىشناختند و از آن افتخار آگاه بودند . پس اگر معاويه به عذر بياورد كه چون مشرك بوده در آن حضور نيافته ، عذرش به دليلى كه در مورد جنگ خيبر متذكر شديم ، غير موجه و ناپذيرفتنى است . همچنين در روز غدير خم معاويه خود حاضر بوده و سخن پيامبر اكرم را در ولايت وصايت على عليه السّلام همراه با بيش از يكصد هزار تن شنيده است . با اينهمه ، چون ايمان به آن نياورده ، به گوش نگرفته است و پس از شنيدن و درك فرمايش رسول در حق على ، باز با على جنگيده و با او دشمنى ورزيده و دستور داده است بر او لعنت بفرستند .
بانگ رساى پيامبر گرامى در گوش او و گوش همهء جهانيان طنين انداز بوده كه خدايا هر كه على را دوست مىدارد ، دوستش بدار و هركه را كه دشمن مىداردش ، دشمن بدار .
هركه را ياريش مىكند ، يارى كن و هركه را كه خوارش مىگذارد ، خوار گردان . همچنين بنا بر روايتى كه احمد حنبل از محدوج بن زيد باهلى ثبت كرده ، در روز عقد پيمان برادرى ، آن حديث را اعلام داشته است . مىگويد : پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله ميان مهاجران و انصار پيمان برادرى بست . على بگريست . پيامبر خدا پرسيدش : چرا گريه مىكنى ؟ گفت : چون مرا با كسى برادر نساختى . فرمود : ترا گذاشتم براى خودم ، آنگاه افزود : تو نسبت به من
هامش
( 1 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 198 .