تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 370

مساهمون:

ص٣٧٠
ابن كثير مىنويسد : سعد بن ابى وقاص نزد معاويه رفت و معاويه از او پرسيد : چرا عليه على نجنگيدى ؟ جواب داد : طوفانى تيرگىآور بر من بگذشت ، و گفتم : هش ! هش ! و شترم را پى كرده توقف نمودم تا آن تيرگى و تارى از ميان برخاست ، آنگاه راه خويش باز شناختم و پيمودن گرفتم . معاويه گفت : در قرآن ، هش ! هش ! وجود ندارد ، بلكه اين فرمايش هست كه چون دو دسته از مؤمنان باهم به جنگ پرداختند ، بايد ميانشان را به صلح و آشتى آريد ، بعد اگر يكى از آن دو به ديگرى تجاوز مسلحانه كرد ، با متجاوز بجنگيد تا به حكم خدا باز آيد . به خدا قسم ، تو نه همراه تجاوزگر عليه عادل جنگيدى و نه همراه عادل عليه تجاوزگر . سعد گفت : من آدمى نبودم كه با كسى بجنگم كه پيامبر خدا به او فرمود : تو نسبت به من منزلتى را دارى كه هارون نسبت به موسى داشت . با اين تفاوت كه پس از من پيامبرى نخواهد بود . معاويه پرسيد : غير از تو چه كسى اين حديث را شنيده است ؟ سعد چند نفر ، از جمله ام سلمه را نام برد . معاويه گفت : من اگر اين حديث را از پيامبر شنيده بودم ، هرگز با على نمىجنگيدم . همو مىنويسد : به موجب روايتى ديگر اين گفتگو هنگامى ميان ايشان صورت گرفته كه در مدينه بوده‌اند در اثناى حجى كه معاويه به جاى آورد ، و آن دو نزد ام سلمه رفتند و دربارهء آن حديث از او جويا گشتند . ام سلمه همان حديثى را كه سعد نقل كرده بود ، بيان كرد . معاويه گفت : اگر اين حديث را پيش از امروز شنيده بودم ، نوكرش مىشدم تا از دنيا مىرفت يا من مىمردم . « 1 » معاويه ، به دروغ ادعا كرد كه آن احاديث مشهور و شايع را نشنيده و از آنها خبر نداشته است ، زيرا آن احاديث راز يا حرف خصوصىاى نبوده كه پيامبر گرامى به تنى چند از نزديكان و دوستان صميمىاش زده باشد و ديگران بىخبر مانده باشند ، بلكه در برابر همه فرموده آن هم به صورت شعار و اعلام همگانى . حديث رايت در جنگ خيبر و موقعيتى مهم بر زبان مباركش جارى گشته و با اين اعلام تكان‌آور كه فردا پرچم را به كسى مىسپارم كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش او را دوست
هامش
( 1 ) . تاريخ ابن كثير : 8 / 77 .